قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ


۱۳۸۸/۳/٢۸

 

کلمات کلیدی :

اسلام وغرب، روابط، تجربیات وآینده 

 

منبع: www.islamonline.net

 

                                                                                   

 

 

درتاریخ نه چندان دور جهان شاهد تحول اروپا ودست یافتن آن به مناطق مشرق زمین وشروع مستعمرات بوده است وبعدآ هم شروع مهاجرت های مسلمانان به اروپا برای یافتن شغل وزندگی بهتر که سرفصلی برای آغاز روابط تازه محسوب میشود. تاریخ اسلام وغرب یک تصویر مبهم وتاریک نیست، بلکه حاوی موارد بیشماری از تبادلات فکری، فرهنگی، علمی وپیشرفت ها وهمیاری های متقابل است. امروزه دانشمندان غربی درساحه تحقیق منصفانه، تاثیر عمیق و بزرگ تمدن اسلامی را دررشد اروپا کتمان نمیکنند. غرب هرگز نمیتواند دانشمندان مسلمانی چون ابن خلدون درعرصه جامعه شناسی، رازی وابن سینا درعرصه طب وخوارزمی درعرصه ریاضیات را فراموش کند. این موارد میتواند نقاط عطفی برای پیوند دهی اسلام وغرب باشد تا درجهت درک بهتر یکدیگر گام بردارند.

 

لغات امروزی چون الکل، کیمیا، والجبر ازریشه های زبان عربی گرفته شده است. اروپائیان بارها از مراکز باستانی کردوبا(Cordoba)، تولیدو (Toledo) و گرانادا(Granada) در اسپانیای اسلامی دیدن نموده اندکه این بناهای عظیم تاریخی شاهد وگواه تاریخی است از اشتراک مسلمین در روند شکل دهی تاریخ وتمدن اروپا.

 

دانش یونان باستان توسط مسلمانان عرب زبان حفظ وبقایا یافت. چنانچه آثار ارسطو، اقلیدوس، جالینوس، ارشیمیدوس ودیگر علمای یونان توسط مسلمانان به زبان عربی ترجمه گردیده وبعدها به لاتین برگردانده شد. درحقیقت، زبان عربی را میتوان یکی اززبانهای کلاسیک اروپا قلمداد نمود.

 

با حضور مسلمانان درعرصه سیاسی وفرهنگی دراسپانیا وسیسیل، فرهنگ والای عرب جای پایش را برای گسترش دراروپاغربی بازنمود، گرچه اروپای غربی درتحت نفوذ امپراطوری بیزانس-روم شرقی- بود اما ازفرهنگ عرب بیشتر متاثرگردید. وقتی شخصی در وسعت تجارب، آثار نوشتاری وتمدن عرب دراروپا به مطالعه میپردازد ناگزیر به این معتقد میشود که منهای تمدن مسلمانان، تمدن، علم وفلسفه اروپا هرگز چنانچه توأم باتمدن اسلامی پیشرفت نموده نمیتوانست رشد کند.

 

اروپای امروزی:

 

امروزه درآغازقرن بیست بیش ازهرزمان دیگری نیازاست تا نکات مثبت تاریخ اسلام وغرب را یادآوری کنیم زیرا کنون دراروپا حدود 10 ملیون مسلمان زندگی میکنند. دهه 1990 شاهد رشد چشمگیر مسلمانان دراروپا بود، مراکز اسلامی سریعآ توسعه یافته و تعدادمساجد مسلمانان افزایش قابل ملاحظه ای نموده است. ازهمه مهمتر اینکه آمار گرویندگان به اسلام روز به روز درحال افزایش بوده وبحث های اسلامی موضوعات داغ مجمع های اروپائیان گردیده است. سوال اینجاست که - با توجه وضعیت روبه رشد مسلمانان - آینده آنها دراروپا چگونه خواهدبود؟ آیا مسلمانان منبع بنیادگرایی دراروپای مدرن خواهند بود؟ آیا مسلمانان چالشی خواهند بود که آینده اروپا را تهدید کنند؟ نه هرگز نمی تواند چنین باشد.

 

 اما بدگمانی ها وسوءظن های موجوده در بعضی مسلمانان و بعضی جریان ها دراروپا وضعیت مسلمین را شکننده میسازد. فرانکویس لیوتارد François Leotard وزیر دفاع فرانسه درمورد مسلمانان اروپا چنین اظهار نظر میکند:" امروزه بنیادگرایی اسلامی برای اروپا همچنان خطرسازست که روزی ناسیزم بود".  نظریات هانتینگتون گرچه بطور قابل ملاحظه رد شده است اما باانهم طرفداران خاص خودرا دارد ورویهم رفته پدیده ترس ازاسلام«Islamophobia» دراروپا گسترش میابد.  رئیس اسبق حزب محافظه کار برتانیا لرد تیبیLord Tebbit’s  دراظهاراتش چنین ابراز میدارد:" دریک جامعه نمیتوانیم فرهنگ های مختلف ومتضاد را داشته باشیم، شما یک فرهنگ برای یک جامعه دارید..... چندین فرهنگی مایه تفرقه و بی نظمی خواهدبود". گرچه چنین اظهاراتی رویکردهای اصلی نیست اما میتواند تاثیرات بخصوصش را روی  اقلیت های ساکن دراروپا بگذارد.

 

اسلام تاهنوزهم دراروپا- باوصف گسترش روزافزون وبیشترین جمیعت اقلیت دینی-  توسط اروپا به رسمیت شناخته نشده است. پذیریش رسمی اسلام توسط اروپا میتواند تاثیرات بخصوص خودش راروی طرز نگرش مردم اروپا، تامین اقتصاد مسلمانان، وضعیت اجتماعی آنها وسائر موارد بگذارد.  درحالیکه اروپای غربی گام های مثبتی درین راستا برداشته است. استرالیا، اسپانیا وبلجیم ازجمله کشورهای اند که اسلام بصورت رسمی وقانونی در ین کشورها به رسمیت شناخته شده است.  کشور سویدن مایل به تامین بودیجه بعضی فعالیت های مسلمانان این کشوراست.

 

درفرانسه هیچ مذهبی پذیرش رسمی ندارد. قانون لاییک 1905 این کشور تمام فعالیت ها و امور دینی را درزندگی عامه ممنوع قرارداده است روی این اساس دولت فرانسه با تمام قوا برعلیه حجاب اسلامی دردانشگاه های این کشور بازنان مسلمان وارداقدام گشت تا نماد مذهب را از اجتماع عامه دورسازد. جالب است بدانید علی رغم این تلاش های مذهب زدایی دولت، رییس جمهور پیشین فرانسه به دریک مراسم مذهبی درنتردام دفن شد درحالیکه این عمل نشاندهنده اجرای ناعادلانه قانون و تبعیض مذهبی است. آلمان تاهنوز نپذیرفته است که یک کشور مهاجر نشین است ومهاجرین این کشور تاهنوز بعدازگذشت سه نسل به عنوان کارگران خارجی شناخته میشوند و- حتی ازحقوق مهاجرت برخوردار نیستند. دربرتانیا گرچه جامعه مسلمانان قانونآ به رسمیت شناخته نمیشوند، اما این کشور اسکان وتنوع فرهنگی مسلمانان را درجامعه برتانیایی پذیرفته است.

 

 

اسلام درتصورات اروپا:

 

طی سالها تعاملات اسلام وغرب بایکدیگر، تصورات منفی زیادی نیز ازاسلام ومسلمانان در اذهان اروپایی شکل گرفته است. بعضآ این پندارهای منفی انگیزه سیاسی و موارددیگر به تفاوت های دینی وفرهنگی برمیگردد. درقرون وسطی اروپاییان را عقیده برین بود که مسلمانان بت پرست هستند و محمد(ص) را پرستش میکنند و حضرت محمد(ص) یک جادوگر وافسانه ساز بوده است وبرخی هم برین باور بوده اند که محمد (ص) ضد مسیح است. بطور کل درین عصر در اذهان اروپا ازاسلام یک تصویری از یک دین کاذب و افسانه گرا نقش بسته بوده است. حقیقت درظلمت افکارشان پنهان مانده بوده است. بعدها برین عقیده بودند که اسلام دینی است که بازورشمشیر گسترش یافته است. مسلمانان افرادی خشن وتند برخورد، آسوده طلب، شهوتران وهمجنس گرا شناخته میشده اند. اکثر این افکار موهومی به جنگ های صلیبی ربط میخورد، سران صلیبی این شایعات را دربین مردم پخش مینمودند تا چهره مسلمانان را واژگون نشان داده ووانمود میساختند که آنها انسانهای عقبگرای هستندکه ازتاریکی های جهالت آمده اند تابدین طریق انگیزه ستیز با مسلمانان را دراروپاییان بیدارسازند وْآنها را به صحنه جنگ های صلیبی علیه مسلمانان بکشانند. باید دانست که تاهنوز نیز چنان تصوراتی بصورت موروثی درنسل های امروزه غربی وجوددارد وهرروز به گونه های مختلفی درجوامع غربی مطرح میشود.

 

 

 

آیا اسلام چالشی برای غرب است؟

 

بیایید نظری به وضعیت اسلام در جهان امروزی بیاندازیم. مسلمانان امروزه دردووضعیت قراردارند:

 

اول: اقلیت های مسلمان درغرب:

 

مسلمانان درکشورهای غربی ودرتعدادی ازکشورهای شرقی اقلیت را تشکیل میدهند. این یک تصورمحض خواهد بود که اقلیت ها را به عنوان چالشی برای اروپا وجهان غرب قلمداد کنیم زیرا این اقلیت ها تاهنوز جای پای بزرگی رابرای خود بازنکرده اند وتاهنوز از تاثیر پذیری فرهنگ غربی برفرهنگ شان درهراسند، زیرا این یک حقیقت است که امکان تغیرات وکمرنگ شدن ارزش های فرهنگی واخلاقی درهر اقلیتی درنسل های دوم وسوم وجوددارد ومهاجرین مسلمان غرب نیز ازین قاعده مستثنی نخواهند بود. اقلیت های مسلمان غرب تاهنوز درحالت دفاعی قرار دارند و فعالیت های شان درحد ساختن ودفاع ازخود میباشد و نمی توان آنها را به عنوان چالشی خطرساز برای جوامع غربی مطرح کرد.

 

دوم: جهان اسلام:

 

اگر نگاهی به جهان اسلام بیاندازیم تفاوت زیادی را ازنظر قدرت سیاسی مشاهده نمیکنیم. حدود 56 کشور بااکثریت مسلمان درجهان وجوددارد که حکومت اسلامی درکمتر این کشورها وجود دارد. اکثر کشورهای اسلامی به دسته کشورهای درحال توسعه مربوط میشوند وجزء کشورهای جهان سوم محسوب میگردند که اکثرآ درباطلاق قرضه های بانک جهانی، IMF و کشورهای پبشرفته وقدرتمند دست وپا میزنند. درعرصه اقتصادی نیز اکثرآ وابسته به کشورهای غربی وصنعتی هستند.

 

تاثیرات رسانه های غربی که با سرعت سرسام آور درجهان اسلام تزریق میگردد، غیرقابل انکارست. جریان های چون جهانی شدن ومدرنیته غربی درجهان اسلام نفوذ زیادی نموده است. عده ای ازکشورهای اسلامی ذخایرهسته ای ویا مواد خام آنرا دارا اند اما بطورکل یافتن عرصه استفاده آن برضد منافع غرب کاری بس دشوار وناممکن به نظرمیرسد. جنگ خلیج خود شاهد این وضعیت مسلمانان بود که تاهنوز نمیتوانند از منابع دست داشته خویش استفاده کنند. نگاهی به خاورمیانه بیاندازیم حضور زورمندانه اسراییل درسرزمین های اسلامی تاهنوز ادامه دارد علی رغم آنکه هیچ کدام ازکشورهای اسلامی باطنآ خواهان این حضور ننگین نیستند اما هیچکدام این کشورها یا تمایل به جبهه گیری ندارند ویا قدرت کافی برای مقابله با تهاجمات اسراییل را درخود نمی بینند ویاهم زیر فشار دولت های زورمند غربی دم برنمیاورند وبیشتر به منافع خودی می اندیشند تا منافع مسلمانان اینست که هیچ خطری اسراییل راتهدید نمیکند واسراییل همچنان به زورگویی هایش ادامه میدهد.

 

آنچه دربوسنیا بطورآشکارا اتفاق افتاد، را تمام مردم جهان با چشم وسر دیدند، حوادث بوسنی تاثیرات زیادی را روی مسلمانان سراسر جهان گذاشت اما سازمان های فعال جهان اسلام هیچ کاری نتوانستند ازپیش ببرند وهیچ تاثیر سیاسی براوضاع نداشتند وتنها کاری که توانستند بکنند این بود که برای سازمانهای خیریه پول اعانه جماوری نمایند. حال، چگونه چنین سازمانهای میتوانند به عنوان چالشی برای غرب مطرح گردند.

 

مسلمانان دراروپای امروزی:   

 

جامعه مسلمانان، که جامعه جوان اروپا محسوب میشود( طبق براورد هادربرتانیا 75% جمیعت مسلمانان این کشور زیر سنین 35 سالگی تخمین زده میشوند) با مشکلات بخصوص خود دست بدامن است. عده ای کثیری ازجوانان با بحران هویت وتعارض بین باورها وارزش های خانواده گی و محیط غربی قراردارند. ازینرو آنچه الویت کاری برای مسلمانان غرب است، اینست  تا ارزش های دینی درغرب احیا شود. درین راستا مسلمانان اروپا از سه حادثه بزرگ متاثر شده اند:

 

1.       انقلاب اسلامی ایران دراواخر دهه 1970 تاثیرات عمیقی روی جهان اسلام گذاشت. این انقلاب تاثیراتش را روی مسلمانان اروپا نیز باقی گذاشت و احساس مجد وعظمت مسلمان بودن را درآنها تقویه نمود. 

 

2.       انشتار کتاب سلمان رشتی – آیات شیطانی – در 1989 باعث شد تا مسلمانان اروپا وخصوصآ جوانان مسلمان به فکر تحقیق ومطالعه متون اسلامی بیافتند و درمورد ایمان وباورهای خویش، نقش آنان دراجتماع و حقوقشان درجامعه به جستجو وکنکاش بپردازند. مسائل محدودیت حجاب وحوادث منع پوشش اسلامی تاثیرات مشابهی را روی جامعه مسلمانان اروپاگذاشت. 

 

3.       جنگ خلیج، بوسنی و حوادث سیاسی اخیر جنبش عظیمی را دربین مسلمانان ایجاد نموده است. درآن صحنه ها انگار همه چیز سوی یک هدف خاص دورمیخورد وروی حقایق سرپوش گذاشته میشد، زمانیکه عراق وایران باهم به مقابله پرداختند تقویت صدام منصفانه به نظرمیرسید اما زمانیکه او به کویت حمله نمود میبایست ماشین جنگی اش متوقف گردد!. صرب ها گرچه باتمام قوا برمردم بی پناه بوسنی یورش برده بودند اما درمنظر عام مسلمین بوسنی راقتل عام نمودند!، انتخابات مشروع الجزایر زیر نام دفاع ازدموکراسی لغوگردید وباطل اعلام شد اما درترکیه ارتش نظامی وبرسراقتدار این کشور گستاخانه درجریان انتخابات دموکراتیک این کشور دخالت نظامی مینماید وبه خود حق میدهد تا –بدون درنظر گرفتن حق رای آزاد – درسیاست گذاری این کشور دخالت کند – ومهره های مورد نظر رازیرنام دموکراسی برکرسی قدرت بنشاند. 

                                                       

 

زمانیکه ایالات متحده مجاهدین افغان را درین کشور برضد ارتش سرخ حمایت نظامی مینمود ازآنها به عنوان مبارزین راه آزادی یادمیشد اما وقتی مبارزین فلسطینی برای استقلال وحفظ هویت خویش مبارزه میکنند به نام تروریست شناخته میشوند!. تاهنوز ازجهاد اسلامی تصویر تندروی، بنیادگرایی و ترور نشان داده میشود با آنکه ما شاهدیم که تمام درگیری های مسلمانان در100 سال اخیر همه جنبه دفاعی داشته واز راه های مشروع برای کسب آزادی جهاد نموده اند – وهیچگاه مسلمانان تعرضی نداشته اند. زمانیکه درقاهره یک انفجار رخ میدهد، گزارشگران با اشتیاق زیاد جوانان مسلمان را درسرک های برادفورد ایستاده نموده ونظراتشان را درمورد حادثه تروریستی میپرسند! اما هیچگاه نشده است که گزارشگری ازیک جوان عیسوی ویا یهودی درمصر از خونریزی های ایرلند شمالی بپرسد.  قاعدتآ این چنین سیاست های پهلوداری میتواند سبب برانگیخته شدن حس خشم وتنفر گردد.

 

جریان بازیابی هویت دینی (احیای دین) دراوپا نیز ازین چنین برخوردهای کماکان متاثر گردیده وباعث دوری مسلمانان وباقی افراد جامعه اروپا شده است، نگرش بعضی ازمسلمانان اروپا را به جامعه غربی منفی تر ساخته است. درحالیکه جریان احیای دینی واکنشی برعلیه جامعه غرب نیست بلکه حرکتی است برای بازیابی هویت دینی و آوردن اصلاحات درجامعه. درحقیقت این جریان تعداد جوانانی را -که روزبه روز درحال افزایش هستند- را قادر ساخته است تا درمورد فرهنگ وارزش های اسلامی درجامعه اروپا آشناشوند. آنها با آموزه های اصیل اسلامی آشنا شوند، به عنوان مسلمانان اروپا هویت شان را شناخته ودرآینده اروپا سهم داشته باشند وفردای بهتری را برای اروپا ترسیم کنند. 

 

مسلمانان اروپا همواره ادعا دارند که مسلمانان یکپارچه نیستند، این را بایددانست که اروپا هم یکپارچه نیست. جریانهای زیادی درغرب وجوددارد که همواره دول غربی را نسبت به بی تفاوتی وتبعیضات علیه مسلمانان مورد انتقاد قرارمیدهند واین راهم باید دانست که تلاش ومبارزات جریان های اسلامی درغرب به معنی ضدیت باجامعه غربی نیست بلکه تلاشی است برای ارتقاع فرهنگی وسطح دانایی مردم مسلمان. طوریکه حسن الترابی درجای میگوید:" ما ازجامعه غربی آشفته نمیشویم. ما خودرا درراستای بازسازی ارزش های اخلاقی جامعه خود ازدل وجان مسئول میدانیم، ما برای جنگ با جامعه نیامده ایم بلکه ازنظر اسلام زمانی جنگ لازم است که نیروی سد راه رسانیدن پیام آن قرارگیرد، غرب دشمن مانیست".

 

ارتباطات مسلمانان وجامعه غرب باعث شده است تا مسلمانان مسائل زیادی را یادبگیرند، درحقیقت جای مباهات است که اروپائیان نیز مسائل زیادی را از استقرار اسپانیای اسلامی آموخته اندکه جای دارد اروپائیان امروزه به پاس آن خدمات شایسته دوران اسپانیای اسلامی به دانشجویان مسلمان دانشگاه های اروپا آکسفورد، کامبریج و دانشگاه های لندن توجه بیشتری معطوف بدارند. رویارویی با اروپای مدرن، مسلمانان را برآن داشته است تا درمباحث مختلفه پیرامون دموکراسی، پولاریزم، نقش زنان، مفهوم دارالحرب و سایر موارد وارد بحث وتبادل نظرشوند. در 1992 کنفرانسی "وضعیت مسلمانان دراروپا" درکشور فرانسه راه اندازی شده بود ودرآن تعدادی از دانشمندان ومتفکرین مسلمان به بحث ومباحثه پرداختند. یکی ازمسائل مورد بحث مفهوم دارالحرب ودارالاسلام بود. که یکی ازشاخصه های بارز دارالاسلام سرزمین امن وامنیت است، اما ما جهان اسلام را دارالاسلام میخوانیم درحالیکه دراکثر کشورهای اسلامی حکومت های مستبد وخودکامه سلطه دارند و همواره متفکرین مسلمان وفعالان نهضت های اسلامی مورد آزاد، شکنجه وتعقیب قرارمیگیرند. چگونه ما غرب را دارالحرب میخوانیم درحالیکه مسلمانان میتوانند دراثر مشکلات ازکشورهای شان به غرب مهاجرت نموده وپناهندگی سیاسی داشته باشند.

 

اسلام وآینده اروپا:

 

راهکار وروش های پذیرش منطقی یکدیگر امر ساده وآسانی نیست ازینرو زندگی درپهولی یکدیگر نیز ساده نیست، براستی که یک جریان خیلی حساس وظریف است. اما باید دانست که تنها راه منطقی تحمل وپذیرش یکدیگرست. رسیدن به چنین مرحله وقت کافی میطلبد، باورهای منفی که طی قرن ها ازاسلام در اذهان اروپا نقش بسته است یک شبه تغیر نخواهدیافت. بهترین راه برای اسلام واروپا درک یکدیگرست وشناخت علمی یکدیگر ازینرو آگاهی ها باید بین جامعه توسعه یابد.

 

                                                                           

 

به نظرمن مسئولیت بزرگ روی شانه های اکثریت است جامعه میزبان یا اروپا که میتواند بااقلیت ها بدو روش برخورد کند:

 

  1. جامعه اکثریت میتواند تنوع فرهنگی (اختلاف فرهنگی مسلمانان) را تحمل نموده وآنرا جزیی از جامعه خود بداند(نه فرهنگی بیگانه) واین باعث میشود تا اقلیت ها خودرا افرادی از داخل جامعه اروپایی بدانند.

     

  2. ویا اینکه تنوع فرهنگی راچالشی برای خود شمرده وتوسل به زور وسرکوبگری سعی در زدودن آن نماید.

نظریه اولی دیدگاه پورالیزم وکثرتگرایی است و روش معقول برای تحمل وپذیرش یکدیگر بشمار میاید. باید متوجه بود که هرگونه تلاش برای ازبین بردن هویت اسلامی اقلیت مسلمان اروپا روند نامیمون وغیر منطقی بوده ودرآینده مشکلات جامعه اروپا را نه تنها کاهش نخواهد داد بلکه آنرا بیشتر ومغلق تر خواهدنمود. نگاهی به وضعیت مسلمانان برتانیا وفرانسه بیاندازیم وآنرا مقایسه نماییم، ببینید تفاوت برخورد چگونه میتواند تاثیر مستقیم روی دیدگاه اقلیت ها داشته باشد. دولت فرانسه با قوانین ملی وسختگیرانه اش محدودیت های زیادی را براقلیت مسلمان تحمیل میکند ودرنتیجه مسلمانان خودرا درحاشیه جامعه وافرادی جدا ازجامعه آن کشورفرض میکنند وبرای آنها حتی غیرممکن است فکر کنند که شهروند فرانسه هستند.

 

امروزه مسلمانان اروپا نمایندگی ازیک فرهنگ متفاوت ازفرهنگ غرب میکنند. اما باید دانست که فرهنگ ها نتیجه انتخاب مردم است، فرهنگ هاهرگز ثابت وبدون تغیر نمی ماند. فرهنگ مسیحیت زمانی منفور اروپابود اما زمانی دربین مردم غرب ریشه دوانید. کباب، پیتزا وبرگر روزی دربرتانیا معمول نبود اما امروز جزء فرهنگ غذایی این کشوراست. فرهنگ ها میتواند محبوب شود ودربین مردم جای پا بازکند.

 

و لازم به یاد آوری است که تنوع فرهنگی یک حکمت خداوند بزرگ است که باید سبب آن شود تا فرهنگ های متفاوت گرد هم آیند ویکدیگر را بشناسند:

 

یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ ﴿الحجرات-13﴾  

 

اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست بى‏تردید خداوند داناى آگاه است.

 

وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَکِن لِّیَبْلُوَکُمْ فِی مَآ آتَاکُم. (المائده - 48) 

 

و اگر خدا مى‏خواست‏شما را یک امت واحد قرار مى‏داد ولى [خواست] تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید.

 

پورالیزم فرهنگی درااروپا میتواند راهی برای همزیستی، جامعه پایدار وباثبات باشد. مسلمانان اروپا به بر خورد مسالمت آمیز قطع نظر از مسلمان بودن بخاطر انسان بودن نیازمندند ازینرو با معاشرت با جامعه اروپا میتوانند الگوهای خوب را به جامعه معرفی کنند. چنانچه پیامبر اسلام«ص» با ساکنان غیر مسلمان مدینه نیز روابط انسانی برقرار مینمودند وبا آنها پیمان می بست. مخالفت با همزیستی فرهنگ های مختلف به راهی جز برخورد تمدن ها ونفی یکدیگر منجر نخواهد شد که چنین امری میتواند چالشی بزرگی برای اسلام وغرب باشد و باعث ازدست دادن فرصت های موجود درروند درک متقابل فرهنگ ها وتمدن های اسلام وغرب خواهد گردید.   

 

 

پیامبر اسلام (ص) ازنظر دانشمندان غربی ومستشرقین/موضوع: اندیشه اسلامی ( )

 

اسلام پدیده ای جدیدی دراروپا نیست. زمان آغاز ارتباطات میان اسلام ودنیای غرب معمولآ سال 711 میلادی، زمانیکه مسلمانان ازشمال آفریقا وارد اروپا شدند، درنظر گرفته میشود. درحالیکه پیشینه اولین ارتباط اسلام واروپا برمیگردد به سال 628 میلادی، زمانیکه پیامبراسلام «ص» نماینده ای(ضیحی بن خلیفه) را برای فراخوانی هیراکیلوس پادشاه روم آنزمان به دین مقدس اسلام به اروپا فرستاد واولین گام ارتباطی رابرداشت. متعاقبآ درسال 652 میلادی حضرت امیرمعاویه بن ابی سفیان سربازانش را به سیسل(منطقه ای دراروپا) فرستاد. ازآن پس مسلمین پی هم با اروپا درارتباط بوده اند. اگر به تمدن 800 ساله مسلمانان دراسپانیا و تمدن 250 سال آنها در سیسیل نظری بیافگنیم ومنصفانه قضاوت کنیم گزافه گویی نخواهدبود بگوییم که اسلام بخش بزرگی از تاریخ اروپا را تشکیل میدهد. مسلمانان واروپائیان درنقاط دیگری نیز ارتباطاتی داشته اند، بطورمثال درفرانسه جنوبی، درجنگ های استرالیا و جنگ های صلیبی. 

 



۱۳۸۸/۳/٢۸

فرهنگ

کلمات کلیدی :

تقلید وغرب زدگی

lمتفکر جهان اسلام دکتریوسف قرضاوی      

دکتر یوسف قرضاوی

 

خاک وسر زمین اسلام مکانی است که خورشید اسلام از آنجا نور افشانی را آغاز کرده ونهالش در آن ریشه دوانیده است. ودر نهایت امر جلوه گاه اجرای عقیده وشریعتش گردیده.به همین منظور اسلام همه تلاش خود را در جهت بر خور داری از سر زمین ووطنی آزاد ومستقل بکار گرفت. ووجوب هجرت ونیاز به آن از مکه به مدینه منوره در عصر رسول خدا صلی الله علیه وسلم,در راستای تحقق وایجاد این هدف بزرگ وعالی بود, وجوب وحتمیت مبارزه برای دفاع از " دار الاسلام" کیان وهستی مسلمانان در همین مسیر بوده است.بناءً مسلمانان همواره در طول تاریخ حیات خود بخاطر حراست وپاسداری از هویت دینی, اندیشه های والای اسلامی, حفظ ونگهداشت وجب وجب از کشور و خاک خود با قامت استوار واتکاء به نیرو های لا یزال در برابر اشغال گران به پا خاسته اند. چون در گذشته وحال استعمار غرب از تفرقه وضعف ما استفاده کرده وسر بازان ونیروهای خود را با شعار های مزورانه  وعوام فریبانه به کشور های ما گسیل داشتند وبه سلطه خود در سر زمین های آزاده ما تحکیم بخشیدند.مبارزه ودفاع مسلمانان از هویت خود در دو عرصه جلوه گیر بوده است: أ ـ دفاع وحراست از اندیشه وارزشهای اسلامی.ب ـ دفاع از سرزمینهای غصب شده مسلمانان. اندیشه اسلامی پیام ورسالت مسلمانان رمز وجود وهدف آنها از ادامه زندگی است که بدون آن زندگی برای ملتهای اسلام ارج وبهائی نخواهد داشت.سخت ترین وطولانی ترین مبارزه امت اسلام میباشد که بد ترین وکشنده ترین ترطن انواع استعمار است تهاجم نظامی, خاک وسرزمین مسلمانان را مورد تهدید قرار میدهد, وتهجام فرهنگی, انیشه ها, افکار وشخصیت آنها را مسخ ونابود می سازد, تهاجم نظامی, یورشی ملموس وقابل درک است که به اساس وسادگی مورد قبول وحمایت قرار نمی گیرد وبا آن سر سختانه مبارزه می شود. اما تهاجم فرهنگی بسیار مرموز, ناپیدا وخزنده است که بسان  میکروب پیکر وتنه جامعه را دچار ضعف و بیماری می نماید. تجاوز نظامی بازور وسرنیزه مردم را  سرکوب نموده وآنهارا مجبور به تسلیم در برابر اشغالگران وخود کامگان می گرداند.ودرعین حال ملت ها برای رهایی ورسیدن به قلعه های بلند آزادی از هر فرصتی ووسیله ای استفاده می برند. ودر راه نجات سر زمین شان نهال آزادی را با خون های عطر آگین خود سیراب مینمایند. اما تهاجم فرهنگی وفکری, انسانها وملت ها را از درون در هم میریزد, اندیشه, اخلاق وسلوکشان را تباه میگر داند .وسر انجام با میل ورغبت خود بخدمت استعمار گران ومهاجمان در می آیند وبا دستان خود, شخصیت, افتخارات, وتاریخ, و... شانرا در پای استعمار به ذبح می نشینند.واقعیت ارم این است که امت اسلام در طول تاریخ خود هیچگاه با اینگونه تهاجم مهلک وخطر آفرین مواجه نبوده است . این تهاجم پأیده معاصر است که ملتها ی مسلمان بیشتر با

 

آن روبرو بوده, نظر ودیدگاههای مسلمانان را , راجع به اسلام, زندگی, تاریخ و حتی خود  آنها , دگرگون ودچار تردید نموده است.بروی جهان بینی, طرز وشیوه زندگی, دارای اثرات عمیق وتربیت, اندیشه وفرهنگ, عادات وتقالید, قانونگذاری, اقتصاد وسیاست را متحول ساخته است.بزرگترین اندیشه وتلاش غرب نوین بر روی کار آوردن وتربیت گروهی است, تا بار مسؤلیت رهبری  فکری وفرهنگی را بردوش آنها بگذارند وبرای منحرف نشوند, چهار چشمی آنها را زیر نظر دارند واز آنها بصورت همه جانبه حمایت می نمایند ومردم را هم در غفلت ومشغولیت های مادی ومعیشتی بحال خود رها کرده اند.یکی از نتایج آن, ظهور وپیدایش  پدیده " علمانت" یا سکولایسم به معنی جایی دین از دولت وزندگی اجتماعی است. در همین راستا ذ زم مید یدند که: سیاست, اقتصاد وعرصه های زندگی اجتماعی را به گونه ای از دین جدا گردانند که کور کورانه پای خود را, جای پای روشهای غربی بگذارند, وروش, نظام اسلامی را کنار نهند, اسلام که روح آن جدایی میان دین ودولت وحیات اجتماعی را به کلی مردود می شمارد.

 

مسیحیت تقسیم انسان ودوپاره نمودن زندگی را میان پادشاه وخداوند( جل جلاله) می پذیرد. همچنان که در انجیل آمده است: " آنچه را که به خداوند ارتباط دارد, در اختیار او قرار بدهید ." اسلام این نظریه را اساسا مردود می شمارد خود قیصر وهمه آن چیز هایی را که در اختیار اوست متعلق به خداوند تنهای توانا می داند. ورسالت خود را رسالتی فراگیر وشامل همه ابعاد زندگی انسان ها می شمارد واحکامش دین ودنیا را شامل شده وبرای فرد وجامعه قانون تهیه وترتیب می نماید, در واقع اسلام وفکر یگانه ای جدایی نا پذیر است. خداوند متعال می فرماید"أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ "[ سورة البقرة: 85]آیا به بعضی از کتاب ایمان می آورید وبرخی دیگر را قبول ندارید". وهم چنان می فرماید:" یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً"[ سورة البقرة: 208]ای کسانیکه به خدانود وروز واپسین ایمان دارید داخل شوید در اسلام به تمامی " یعنی تمام فرامین وقوانین اسلام را که شامل تمام عرصه های زندگی است بپذیرند".این موضوع را نباید بدست فراموشی بپاریم که نزاع میان  دین ودانش یا بین کلیسا وپیشگا مان روشنفکری وأزادی که به شکست دین کلیسایی در برار فرشتگان دانش وآزادی انجامید وبه دنبال آن دین از دولت یا کلیسا از حکم داری جدا گردید نزاعی است که در تاریخ فرهنگ غرب وجهان مسیحیت وجود داشته ودارد, وان مفکوره وپدیده های شوم ونا میمون در تاریخ فرهنگ وتمدن اسلامی, دارای هیچگونه سابقه وجایگا هی  نبوده و نیست زیرا از نظر اسلام دین عین دانش ودانش عین دینداری است, ودر زیر سقف مساجد ما بود که نهال دانش با دستان گرامی پیامبر کاشته شد وزیر بنی دانشگاهها استوار گردید. از برکت مسلمین اروپای امروزی (600) سال از عقب وتاریک به جلو و روشنائی شتافتند.سیکی ار نتائج این تهاجم همه جانبه وعمیق بر روی اندیشه وعواطف وزندگی مسلمانان, از دست دادن وضعف احساس وافتخار وبالندگی به هویت وشخصیت غرب است وپیدایش پدیده ای اجتماعی زهراگین دنباله روی چشم بسته وهمه گیر, از تمام دستاورد های مادی و معنوی غرب میباشد تا جایی که برخی از آنان خواستار آن شده اند که از همه مظاهر تمدن غرب بدون استثناء خیر وشر, تلخ وشیرین آن پیروی وتبعیت بشود! این فرموده رسول اکرم صلی الله علیه وسلم که هیچگاه از روی هوی وهوس سخن نگفته است در این رابطه چقدر رسا وبجاست ایشان می فرمایند:{ قَالَ لَتَتْبَعُنَّ سَنَنَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ شِبْرًا شِبْرًا وَذِرَاعًا بِذِرَاعٍ حَتَّى لَوْ دَخَلُوا جُحْرَ ضَبٍّ تَبِعْتُمُوهُمْ قُلْنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى قَالَ فَمَنْ} صحیح البخاری:[6775 ]"مو به مو وگام به گام از فرهنگ وسنت کسانی که پیش از شما بوده اند پیروی می کنید تا جایی که اگر آنها سر خود را در سوراخ سوسماری فرو برند شما هم همان کار را خواهید کرد"از  ایشان سوال شد که منظوری تان یهود ومسیحیان است ؟ فرمود: پس می  خواهید منظورم چه کسانی باشد؟! "  این حدیث بدست فراموشی سپردن وهویت شخصیت وا صالت اسلامی را بسیار زشت ونا پسند می شمارد از دست دادن هویتی که زمینه ذلت, شرمساری ودنباله روی از پیروان دیگر ادیان گذشته وتمدن های پیشین فارس وروم را که امروزه با این نام وعنوانها از آن یاد نمی شود, فراهم ساخت اما امروز آن تمدنها وفرهنگ ها به گونه ای دیگر ودر قالب پیمان های جدید وجود دارند.این فرموده رسول گرامی اسلام دامنه دنباله روی همراه با خواری وسر افگندگی را با تعبیر " مو به مو گام به گام " بیان می دارد واز سر فرو بردن در سوراخ سوسمار از نظر تنگی وتاریکی   وگذرگاه های پیچ در پیچ وبی حاصل زبان زد همه است.

 

 

 

ودر عین حال اگر صاحبان تمدن وفرهنگ های فریبنده وارد آن شوند, مقلدین وشخصیت باختگان هم, همان کار را خواهند کرد. اما در دنیا معاصر مدل جدیدی از آن سوراخ که بسیار جذاب ودلکش است واز طریق روزنامه ها, رادیو تلویزیون ها به صورت ما هرانه ای برای آن تبلیغ می کنند از مظاهر وفریبندگی های غرب است که پا به عرصه وجود گذاشته است. در هر صورت اسلام در عرصه قانون گذاری وجهت دهی اش بر اسقلال وویژگیهای شخصیت اسلامی در ساختار وظاهر آن تا آخرین سرحد اصرار می ورزد تا زمینه انحلال وذوبانش در فرهنگ ها وتمدن های دیگر فراهم نشود.  وداشته ما هیت اصیل وانسانی خود را از دست ندهد. ومفهوم دعای مداوم مسلمانان که روز انه دست کم هفده بار در نماز هایشان آنرا تکرار می نمایند, در رابطه با همان حفظ هویت واستقلال شخصیت اصیل اسلامی است.{اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلا الضَّالِّینَ}[ سورة الفاتحة: 6-7] ما را به راه راست هدایت واستقامت واستوار بدار , راه کسانی " پیامبران, راستان, شهداء ونیکان" که آنان را مشمول نعمت خود قرار داده ای, نه مسیر وراه آنهایی " چون ستمکاران, کافران ومنافقان," که خشمت را شامل حال آنها گردانیده ای ونه راه وطریق گمراهان."بناءً غرب گرایان از نا آگاهی برخی مسلمانان با حقیقت وروح اسلام وبه دنبال کنار نهادن اسلام از رهبری وتوجیه جامعه استفاده برده وتلاشهایشان برای سازی جوامع اسلام بی حاصل نبوده است واسلام را عملاً در امور جزئی زندگی وگوشه مساجد وخانقاهها محدود ومحبوس نموده اند. مسلماً اسلامیکه باید منبع قوانین قرار میگرفت وشامل تمام عرصه ها وزوایای زندگی جوامع اسلامی در همه اعصار وقرون میگردید. زیرا یگانه قانون ونظام کامل وپوینده بود که از سوی یگانه ای بی همتا مطابق به سرشت فطرت واستعداد انسانها شرف نزول یافته بود.در همین رابطه می بینید که رسانه های گروهی مانند: رادیو تلویزیون وغیره... برنامه ای گاهی چند دقیقه ای را در زمانی مرده وبدون بیننده وشنوده برای موضوعی دینی روزانه یا هفتگی قرار داده اند.  در مدارس ومراکز تعلیم وتربیه سهم بسیار اندکی را به اسلام اختصاص می دهند آنهم غالباً در ساعات وروزهایی کم وگاهی در اواخر سال تحصیلی که هم دانش آموزان وهم معلمین خسته وبی حال شده اند. وزمانی هم از ساعت مربوط به آن برای تفریح واستراحت استفاده می نمایند.ودر بسیاری از موارد, مسایل آن در ارتباط با جایگاه حکام تایید وپشتیبانی نظام رسمی وتوجیه اعمال آنان است. در تشکیلات ونظام اداری جایگاهی اسلام را به اداره اوقاف محدود گردانیده اند. بدینگونه نیروهای غربزده مدام وبه طور مستمر , برای احصار نمودن مکانی اسلام در چهار دیواری مساجد محدود گردانیده زمانی آن در هفته به روز های جمعه ودر سال به ماه رمضان واحکام آنرا به اقامه نماز وروزه وبرخی شعایر کم تآثیر ومحدودیکه در کالبد مرده وبیجان مسلمانان روح آزادی, شجاعت, ایثار, مردانگی وخود محوریت رانه دمد, تلاش میکنند واسلام را از اثر گذاری وتوجیه اجتماعی براساس ارزشهای اسلامی ودمیدن روح اسلام در آنها محروم گردانیده اند.اما این حقیت را باید نظر داشت که: میدان اندیشه اسلامی هیچگاه ودر هیچ برهه ای از اندیشمندانی استوار وجانباز که قهرمانه در برابر تهاجم غرب زدگان قسم خورده ان با اعتقاد وایمان راستین به خداوند پاک ایستاده اند, خالی نبوده است. چنان اندیشوران ومتفکران گرانقدر که با قلب های مالامال از ایمان وعشق بخدا ومحبت قران وپیامبر عزیز ترین وپر بها ترین سرمایه شانرا در راه اسلام عزیز قربانی کردند ........

 

 

علامه محمد اقبال فیلسوف شرق در این مورد چه خوب گفته است:

 

شرق را از خود برد تقلید غرب,

 

باید این اقوام را تنقید غرب

 

قوت مغرب نه از چنگ ورباب

 

نی ز رقص دختران بی حجاب

 

نی زسحر ساحران لاله ورست

 

نی ز عریان ساق و ونی از قطع موست

 

محکمی او رانه از لادینی است

 

نی فروغش از خط لاتینی است

 

قوت افرنگ از علم وفن است

 

از همین آتش چراغش روشن است

 

حکمت وفن ای جوان  شوخ وشنگ

 

مغز می باید نه ملبوس فرنگ

 

اندرین ره جز نگه مطلوب نیست

 

این کله یا آن کله مطلوب نیست

 

فکر چالاکی اگر داری بس است

 

طبع دراکی اگر داری بس است

منبع: www.55a.net

 

 

 



۱۳۸۸/۳/٢۱

ریش سفید

کلمات کلیدی :

نگاه و ندای ریش سفید  

http://www.eteghadat.com/Files/Images/22.jpg


کینه و بیگانگی بین دو برادر بر سر ارث پدر چند سالی بود که آنها را از یکدگر دور کرده  و هر یک دیگری را متهم می کرد .
همسران آنها خسته از این دشمنی ، به پیش کدخدای پیر روستا رفته و داستان را باز گفتند .
کدخدا دو برادر را خواست و سکوت پیشه کرد دو برادر به موهای سفید او می نگریستند و در دل می گفتند چه شده که او ما را خواسته است .
پیر جهان دیده نگاهی به آن دو کرد و گفت : یادگار پدر مایه دوستی بیشتر است نه قهر و دشمنی .
دو برادر سر فرود آوردند می دانستند هر چه بگویند در نهایت او می تواند براحتی پی به نهان اندیشه آنان ببرد . روی یکدیگر را بوسیدند و دست در دست یکدیگر از خانه کدخدا بیرون آمدند .
به سخن ارد بزرگ : گِره های که به هزار نامه دادگستری باز نمی شود ، به یک نگاه و یا ندای ریش سفیدی گشاده می گردد .
باشد که قدر ریش سفیدان و پیران خود را بدانیم و بزرگشان داریم .

 



۱۳۸۸/۳/٢۱

کوتاه

کلمات کلیدی :

داستان کوتاه تصمیم مهم

در یکی از روستـاهای ایتالیـا، پسر بچه شـروری بود که دیگران را با سخنـان زشتش خیلی ناراحت می کرد.
روزی پدرش جعبه ای پر از میخ به پسر داد و به او گفت: هر بار که کسی را با حرفهایت ناراحت کردی، یکی از این میخها را به دیوار انبار بکوب.
روز اول، پسرک بیست میخ به دیوار کوبید. پدر از او خواست تا سعی کند تعداد دفعاتی که دیگران را می آزارد ، کم کند. پسرک تلاشش را کرد و تعداد میخهای کوبیده شده به دیوار کمتر و کمتر شد.
یک روز پدرش به او پیشنهاد کرد تا هر بار که توانست از کسی بابت حرفهایش معذرت خواهی کند، یکی از میخها را از دیوار بیرون بیاورد.
روزها گذشت تا اینکه یک روز پسرک پیش پدرش آمد و با شادی گفت: بابا، امروز تمام میخها را از دیوار بیرون آوردم!
پدر دست پسرش را گرفت و با هم به انبار رفتند، پدر نگاهی به دیوار انداخت و گفت: آفرین پسرم! کار خوبی انجام دادی. اما به سوراخهای دیوار نگاه کن. دیوار دیگر مثل گذشته صاف و تمیز نیست. وقتی تو عصبانی می شوی و با حرفهایت دیگران را می رنجانی، آن حرفها هم چنین آثاری بر انسانها می گذارند. تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون آوری، اما هـزاران بـار عذرخواهـی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب کند


۱۳۸۸/۳/٢۱

داستان کوتاه و جذاب

کلمات کلیدی :

داستان کوتاه مردی که فقط می خواست بگوید سیب


می خواست برود، ولی چیزی او را پایبند کرده بود. می خواست بماند، ولی چیزی او را به سوی خود می کشید. می خواست بنویسد، قلمی نداشت، می خواست بایستد، چیزی او را وادار به نشستن می کرد.می خواست بگوید، لبان خشکیده اش نمی گذاشتند. می خواست بخندد، تبسم در صورتش محو می شد. می خواست دست بزند و شادی کند، ولی دستانش یاری نمی دادند. می خواست نفس عمیقی بکشد و تمام اکسیژن های هوا را ببلعد، اما چیزی راه تنفسش را بسته بود. می خواست آواز سر دهد، نغمه اش به سکوت مبدل شد. می خواست پنجره ی کلبه اش را باز کند و از دیدن زیباییها لذت ببرد ، اما با اینکه پنجره با او فاصله ای نداشت این کار برایش غیر ممکن بود. می خواست بی پروا همه چیز را تجربه کند ولی دیگر فرصتی وجود نداشت. می خواست پرنده ی زندانی در قفس را پرواز دهد ولی ناتوان بود. می خواست گلی بچیند و به کسی که به او خیره شده بود بدهد دستش جلو نمی رفت. می خواست به همه بگوید دوستشان دارد و عاشقشان است لبش گشوده نمی شد، می خواست ستاره های آسمان را بشمارد و هنگام عبور شهاب آرزو کند که کاش روزهای رفته بر گردند. آخر او عکسی در قابی کهنه بود که توان هیچ کاری را نداشت می خواست حداقل لبخندی به لب داشته باشد اما لبانش خشکیده بود. یادش افتاد کاش وقتی عکاس گفت "بگو سیب" از دنیا گله نمی کرددلش می خواست اگر نمی تواند هیچ کاری بکند فقط بگوید سیب

داستان کوتاه لیلی، رفتن است



خدا گفت: لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من.
ماجرایی که باید بسازیش.
شیطان گفت: تنها یک اتفاق است. بنشین تا بیفتد.
آنان که حرف شیطان را باور کردند، نشستند
و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.
مجنون اما بلند شد، رفت تا لیلی را بسازد.
خدا گفت: لیلی درد است. درد زادنی نو. تولدی به دست خویشتن.
شیطان گفت: آسودگی ست. خیالی ست خوش.
خدا گفت: لیلی، رفتن است. عبور است و رد شدن.
شیطان گفت: ماندن است. فرو رفتن در خود.
خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن.
شیطان گفت: خواستن است. گرفتن و تملک.
خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست.
شیطان گفت: ساده است. همین جایی و دم دست.
و دنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده اینجایی.
لیلی های نزدیک لحظه ای.
خدا گفت: لیلی زندگی ست. زیستنی از نوعی دیگر.
لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود.
مجنون، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد.

داستان کوتاه اسب سرکش در سینه لیلی


لیلی گفت: موهایم مشکی ست، مثل شب، حلقه حلقه و مواج، دلت توی حلقه های موی من است.
نمی خواهی دلت را آزاد کنی؟ نمی خواهی موج گیسوی لیلی را ببینی؟
مجنون دست کشید به شاخه های آشفته بید و گفت: نه نمی خواهم، گیسوی مواج لیلی را نمی خواهم. دلم را هم.
لیلی گفت: چشمهایم جام شیشه ای عسل است، شیرین،
نمی خواهی عکست را توی جام عسل ببینی؟ شیرینی لیلی را؟
مجنون چشمهایش را بست و گفت: هزار سال است عکسم ته جام شوکران است،
تلخ. تلخی مجنون را تاب می آوری؟
لیلی گفت: لبخندم خرمای رسیده نخلستان است.
خرما طعم تنهایی ات را عوض می کند. نمی خواهی خرما بچینی؟
مجنون خاری در دهانش گذاشت و گفت: من خار را دوستتر دارم.
لیلی گفت: دستهایم پل است. پلی که مرا به تو می رساند. بیا و از این پل بگذر.
مجنون گفت: اما من از این پل گذشته ام. آنکه می پرد دیگر به پل نیازی ندارد.
لیلی گفت: قلبم اسب سرکش عربی ست. بی سوار و بی افسار. عنانش را خدا بریده،
این اسب را با خودت می بری؟
مجنون هیچ نگفت. لیلی که نگاه کرد، مجنون دیگر نبود؛ تنها شیهه اسبی بود و رد پایی بر شن.
لیلی دست بر سینه اش گذاشت، صدای تاختن می آمد.

شیطان از انتشار لیلی می ترسد



خدا به شیطان گفت: لیلی را سجده کن. شیطان غرور داشت، سجده نکرد.
گفت: من از آتشم و لیلی گل است.
خدا گفت: سجده کن، زیرا که من چنین می خواهم.
شیطان سجده نکرد. سرکشی کرد و رانده شد؛ و کینه لیلی را به دل گرفت.
شیطان قسم خورد که لیلی را بی آبرو کند و تا واپسین روز حیات، فرصت خواست. خدا مهلتش داد.
اما گفت: نمی توانی، هرگز نمی توانی. لیلی دردانه من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من.
گمراهی اش را نمی توانی حتی تا واپسین روز حیات.
شیطان می داند لیلی همان است که از فرشته بالاتر می رود.
و می کوشد بال لیلی را زخمی کند. عمریست شیطان گرداگرد لیلی می گردد.
دستهایش پر از حقارت و وسوسه است.
او بدنامی لیلی را می خواهد. بهانه بودنش تنها همین است.
می خواهد قصه لیلی را به بی راهه کشد.
نام لیلی، رنج شیطان است. شیطان از انتشار لیلی می ترسد.
لیلی عشق است و شیطان از عشق واهمه دارد.

داستان کوتاه درخشش سپید و خنک معشوق



در سرزمین پروانه ها افسانه ای وجود دارد در مورد پروانه ای پیر. یک شب وقتی که پروانه پیر هنوز بسیار جوان بود، با دوستانش پرواز می کرد. ناگهان سرش را بلند کرد و نوری سپید و شگفت آور را دید که از میان شاخه های درختی آویزان است. در واقع، این ماه بود. ولی چون تمام پروانه ها سرگرم نور شمع و چراغ های خیابان بودند و همیشه به دور آنها می گشتند، قهرمان با دوستانش هرگز ماه را ندیده بود.
با دیدن این نور یک پیمان ناگهانی و محکم در او پیدا شد: من هرگز به دور هیچ نور دیگری به جز ماه چرخ نخواهم زد. پس هر شب، وقتی پروانه ها از مکان های استراحت خود بیرون می آمدند و به دنبال نور مناسب می گشتند، پروانه ما به سمت آسمان ها بال می گشود. ولی ماه، با این که نزدیک به نظـر می رسید، همیشه در ورای ظرفیت پروانه باقی می ماند. ولی او هرگز اجازه نمی داد که ناکامی اش بر او چیره شود و در واقع، تلاش های او هر چند ناموفق چیزی را برایش به ارمغان می آورد.
برای مدتی دوستان و خانواده و همسایگان و ساکنان سرزمین پروانه ها همگی او را مسخره و سرزنش می کردند. ولی همگی آنها با سوختن و خاکستر شدن در اطراف نورهای جزیی و در دسترسی که انتخاب کرده بودند در مرگ از او پیشی گرفتند.
ولی پروانه پیر در زیر درخشش سپید و خنک معشوق در سن بسیار بالا از دنیا رفت.

داستان کوتاه نابینا و ماه

نابینا و ماه
نابینا به ماه گفت: دوستت دارم .
ــ ماه گفت: چه طوری؟ تو که نمی بینی .
ــ نابینا گفت: چون نمی بینمت دوستت دارم .
ــ ماه گفت: چرا؟
ــ نابینا گفت: اگر می دیدمت عاشق زیباییت می شدم ولی حالا که نمی بینمت عاشق خودت هستم.
 


زن خیلی دیرش شده بود هیچ چاره ای جز اینکه این مسافت کوتاه و با ماشین بره نداشت

بالاخره دم پارک ایستاد و به ماشین های رهگذر که از تو خیابان رد می شدند مسیرش و می گفت

کسی سوارش نمی کرد

بالاخره یه ماشین پیکان قدیمی بوق زد و نگه داشت

آبجی راهی که تا میدون نیست

دیرم شده خیلی

ترافیک لعنتی دست از سر تهران بر نمی داره

تمام جاهای کیفش و گشت

فقط ۱۰۰ تومان پول داشت

-آقا ببخشید چقدر میشه؟

-۱۵۰ تومان آبجی

زن دوباره همه جای کیفش وگشت

دوباره و دوباره اما چیزی پیدا نمی کرد

-۱۰۰ تومان بیشتر خورده ندارم

-عیب نداره پول خرد زیاد دارم ، می دونید پسرم دیشب قلکش وشکسته و ما هم همه اش وریختیم تو داشتبرد ، حالا حالا ها از ان پول خرد راحتم

این جمله انگار قلب زن و شکوند

حالا نمی شد بچه ات امشب قلکش و می شکست.

زن دیگه هیچ چاره ای نداشت دست کردتو گوشه کیفش و یک ۵۰ تومانی تا نخورده را برداشت

روش نوشته بود « عیدی پدر سال ۱۳۶۸»

اون آخرین عیدی بود که از پدر گرفته بود و از خرداد همون سال دیگه پدر نداشت.

این آخرین باری بود که به اون نگاه می کرد چون دیگه رسیده بود به میدون

۱۵۰ تومان و داد وسریع پیاده شد

-به آبجی ۱۵۰تومان که دیگه خرد

دیگه از این خرد تر هم مگه پیدا میشه، کاش همه مثل شما پول خرد نداشته باشن

زن سریع شروع به حرکت کرد وارد پیاده رو شد و هراسان به سمت کوچه رفت

دیگه کاملا در حال دویدن بود.

رسید به خونه کلید و انداخت تو در هول شده بود دیگه اونقدر قلبش تند می زد که اگر کسی از کنارش رد می شد می تونست صدای قلبش و بشنوه

نیمه های در چادرش و از سر انداخت

صدای ضعیف یه ناله می اومد

دوید و مادر و از روی تخت بلند کرد

همسایه راست گفته بود مادرش از روی تخت افتاده بود و برادرش خونه نبود.

آزادیخواهی و میهن پرستی

برف سرزمین پاک ایران را سفید پوش و مرواریدگون نموده بود از سراسر ایران ریش سفیدان سفید پوش و زنان دانای سپید موی رو به سوی پایتخت ایران هگمتانه داشتند  خردمندان نیکنام و نیکخوی در مجلس بزرگان ایران بایسته ها و خواسته های مردم و مردمداری را یک به یک برشمردند و  پادشاه ایران و رایزنان و سرپرستان دیوان سالار مو به مو شنیده و همراهی می نمودند .
در پایان راه بزمگاه اندیشه و خرد ، دیاکو پادشاه ایران به رسم پیشین به سخن آمده و گفت : ایران سرآمد مردم گیتی شده است چرا که ندای آزادگان در گلو نمی ماند و دیگر آنکه ایران برای ما و فرزندان ما گهواره دلدادگیست عشقی که ما را از کودکی تا پیری همراه است و می پرورد .

سخنان بنیانگذار ایران ، دیاکوی دانا به ما می آموزد آزادگی پیشه کنیم و به گفته دانای سرزمینمان ارد بزرگ : آزادی پنجره رشد و شکوفایی کشور است بستن آن سیاهی ها در پی دارد  .

آنگاه که دانایی و خرد پرستیدنی می شود همه کارها بر پایه و ریشه راستی ، ماندگار و درست می گردد . 

 

نقشه و اطلس ایران در دودمان مادها نخستین سلسله ایرانی


دیاکو از روزی که فرمان ایجاد ایران را از سوی ریش سپیدان سه تبار ( پارت ، پارس و ماد ) ایران دریافت نمود همواره بر آزادی و آزادگی پای فشرد و همواره می گفت ایران را پرورانده و ساختم تا پناهگاه آزادگان باشد .
دیاکو از عشق به میهن می گوید . این گفته ارد بزرگ که : آزادیخواهی و  مهین پرستی تنها راه رسیدن به شکوه دوباره ایران است . چکیده اندیشه دیاکو پدر سرزمینمان ایران است  .
نگاهی به پیشینه کهن گیتی به ما می گوید کمتر سرزمینی همانند ایران راست پیکر  همچون کوه ایستاده است .
این استواری ریشه در اندیشه پاک بنیانگذاران سرزمین عشق ، ایران گرامی تر از جان دارد... 

 

داستان کوتاه دو کوزه

دو کوزه

در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو
انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای
خانه اش آب می برد.
یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر
خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.
مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که
وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما
کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را
انجام دهد. هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است.
کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب
بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند : " از تو معذرت می خواهم. تمام مدتی
که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای...فقط نصف
تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. "
مرد خندید و گفت: " وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن. "
موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده...سمت خودش...
گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند.
مرد گفت: " می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه
می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم. این
طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز به آنها
آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. اگر
تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟ "

داستان کوتاه فرزانگی پیری



توکای پیری تکه نانی پیدا کرد ، آن را برداشت و به پرواز در آمد . پرندگان جوان این را که دیدند ، به طرفش پریدند تا نان را از او بگیرند .
وقتی توکا متوجه شد که الان به او حمله می کنند ، نان را به دهان ماری انداخت و با خود فکر کرد:
- ((وقتی کسی پیر می شود ، زندگی را طور دیگری می بیند : غذایم را از دست دادم ؛ اما فردا می توانم تکه نان دیگری پیدا کنم . اما اگر اصرار می کردم که آن را نگه دارم ، در وسط آسمان جنگی به پا می کردم ؛ پیروز این جنگ ، منفور می شد و دیگران خود را آماده می کردند تا با او بجنگند و نفرت قلب پرندگان را می انباشت و این وضعیت می توانست مدت درازی ادامه پیدا کند.
فرزانگی پیری همین است : آگاهی بر این که باید پیروزی های فوری را فدای فتوحات پایدار کرد.))

داستان کوتاه شکلات


با یک شکلات شروع شد. من یک شکلات گذاشتم کف دستش. او هم یک شکلات گذاشتم توی دستم. من بچه بودم، او هم بچه بود. سرم را بالا کردم. سرش را بالا کرد. دید که مرا می شناسد. خندیدم. گفت: «دوستیم؟» گفتم: «دوست دوست» گفت: «تا کجا؟» گفتم: «دوستی که تا ندارد» گفت: «تا مرگ؟» خندیدم و گفتم: «من که گفتم تا ندارد» گفت: «باشد، تا پس از مرگ» گفتم: «نه، نه، گفتم که تا ندارد». گفت: «قبول، تا آن جا که همه دوباره زنده می شود، یعنی زندگی پس از مرگ. باز هم با هم دوستیم. تا بهشت، تا جهنم، تا هر جا که باشد من و تو با هم دوستیم.» خندیدم و گفتم: «تو برایش تا هر کجا که دلت می خواهد یک تا بگذار. اصلأ یک تا بکش از سر این دنیا تا آن دنیا. اما من اصلأ تا نمی گذارم» نگاهم کرد. نگاهش کردم. باور نمی کرد. می دانستم. او می خواست حتمأ دوستی مان تا داشته باشد. دوستی بدون تا را نمی فهمید. گفت: «بیا برای دوستی مان یک نشانه بگذاریم». گفتم: «باشد. تو بگذار.» گفت: «شکلات. هر بار که همدیگر را می بینیم یک شکلات مال تو و یکی مال من، باشد؟» گفتم: «باشد»هر بار یک شکلات می گذاشتم توی دستش، او هم یک شکلات توی دست من. باز همدیگر را نگاه می کردیم. یعنی که دوستیم. دوست دوست. من تندی شکلاتم را باز می کردم و می گذاشتم توی دهانم و تند تند آن را می مکیدم. می گفت: «شکمو! تو دوست شکمویی هستی» و شکلاتش را می گذاشت توی یک صندوق کوچولوی قشنگ. می گفتم «بخورش» می گفت: «تمام می شود. می خواهم تمام نشود. می خواهم برای همیشه بماندصندوقش پر از شکلات شده بود. هیچ کدامش را نمی خورد. من همه اش را خورده بودم. گفتم: «اگر یک روز شکلات هایت را مورچه ها بخورند یا کرم ها، آن وقت چه کار می کنی؟» گفت: «مواظبشان هستم» می گفت «می خواهم تا موقعی که;" دوستهستیم » و من شکلات را می گذاشتم توی دهانم و می گفتم: «نه، نه، تا ندارد. دوستی که تا ندارد یک سال، دو سال، چهار سال، هفت سال، ده سال و بیست سال شده است. او بزرگ شده است. من بزرگ شده ام. من همه شکلات ها را خورده ام. او همه شکلات ها را نگه داشته است. او آمده است امشب تا خداحافظی کند. می خواهد برود آن دور دورها. می گوید «می روم، اما زود برمی گردم». من می دانم، می رود و بر نمی گردد. یادش رفت به من شکلات بدهد. من یادم نرفت. یک شکلات گذاشتم کف دستش. گفتم «این برای خوردن» یک شکلات هم گذاشتم کف آن دستش: «این هم آخرین شکلات برای صندوق کوچکت». یادش رفته بود که صندوقی دارد برای شکلات هایش. هر دو را خورد. خندیدم. می دانستم دوستی من «تا» ندارد. مثل همیشه. خوب شد همه شکلات هایم را خوردم. اما او هیچ کدامشان را نخورد. حالا با یک صندوق پر از شکلاتنخورده چه خواهد کرد؟

داستان کوتاه دانه ای که سپیدار بود



دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید. سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه ی کوچک بود.
دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست چگونه. گاهی سوار باد می شد و از جلوی چشم ها می گذشت. گاهی خودش را روی زمینه ی روشن برگ ها می انداخت و گاهی فریاد می زد و می گفت: « من هستم ، من این جا هستم. تماشایم کنید.»
اما هیچ کس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره هایی که به چشم آذوقه ی زمستان به او نگاه می کردند، کسی به او توجه نمی کرد.
دانه خسته بود از این زندگی ، از این همه گم بودن و کوچکی خسته بود . یک روز رو به خدا کرد و گفت: « نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچکس نمی آیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می آفریدی.» خدا گفت: « اما عزیز کوچکم! تو بزرگی، بزرگتر از آن چه فکر می کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده ای. راستی یادت باشد تا وقتی که می خواهی به چشم بیایی، دیده نمی شوی. خودت را از چشم ها پنهان کن تا دیده شوی.»
دانه ی کوچک معنی حرف های خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد. رفت تا به حرف های خدا بیشتر فکر کند.
سالهای بعد دانه ی کوچک، سپیداری بلند و باشکوه بود که هیچکس نمی توانست ندیده اش بگیرد؛ سپیداری که به چشم همه می آمد.

نویسنده: عرفان نظرآهاری

داستان کوتاه سنگتراش



روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.
در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم!
در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است.
او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.
پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد.
کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بارآرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.
همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است!

منبع: نشان لیاقت عشق

داستان کوتاه قدرت عجیب یک کودک


کمی پس از آن که آقای داربی از "دانشگاه مردان سخت کوش" مدرکش را گرفت و تصمیم داشت از تجربه خود در کار معدن استفاده کند، دریافت که "نه" گفتن لزوماً به معنای "نه" نیست. او در بعد از ظهر یکی از روزها به عمویش کمک می کرد تا در یک آسیاب قدیمی گندم آرد کند.
عمویش مزرعه بزرگی داشت که در آن تعدادی زارع بومی زندگی می کردند. بی سرو صدا در باز شد و دختر بچه کم سن و سالی به درون آمد، دختر یکی از مستاجرها بود؛ دخترک نزدیک در نشست. عمو سرش را بلند کرد، دخترک را دید، با صدایی خشن از او پرسید: "چه می خواهی؟ " کودک جواب داد : "مادرم گفت 50 سنت از شما بگیرم و برایش ببرم."
عمو جواب داد: " ندارم، زود برگرد به خانه ات" کودک جواب داد: "چشم قربان" اما از جای خود تکان نخورد. عمو به کار خود ادامه داد. آن قدر سرگرم بود که متوجه نشد کودک سر جای خود ایستاده. وقتی سرش را بلند کرد، کودک را دید بر سرش فریاد کشید که: "مگر نگفتم برو خانه. زود باش."
دخترک گفت:" چشم قربان" اما از جای خود تکان نخورد. عمو کیسه گندم را روی زمین گذاشت ترکه ای برداشت و آن را تهدید کنان به دخترک نشان داد. منظور او این بود که اگر نرود به دردسر خواهد افتاد. داربی نفسش را حبس کرده بود، مطمئن بود شاهد صحنه ناخوشایندی خواهد بود. زیرا می دانست که عمویش عصبانی است. وقتی عمو به جایی که کودک ایستاده بود، نزدیک شد، دخترک قدمی به جلو گذاشت و در چشمان او نگاه کرد و در حالی که صدایش می لرزید با فریادی بلند گفت: "مادرم 50 سنت را می خواهد." عمو ایستاد. دقیقه ای به دختر نگاه کرد، بعد ترکه را روی زمین گذاشت، دست در جیب کرد و یک سکه 50 سنتی به دخترک داد. کودک پول را گرفت و عقب عقب در حالی که همچنان در چشمـان مردی که او را شکسـت داده بود می نگریست به سمت در رفت. وقتی دخترک آسیاب را ترک کرد، عمو روی جعبه ای نشست و از پنجره مدتی به فضای بیرون خیره شد. این نخستین بار بود که کودکی بومی به لطف اراده خود توانسته بود سفید پوست بالغی را شکست دهد.
نویسنده: ناپلئون هیل
منبع: بیندیشید و ثروتمند شوید

داستان کوتاه بایست...

اما آن هیبت سیاه هم چنان جلو می آمد. با همان قدم های منظم همیشگی. قدم هایی که انگار با کفش هایی با پاشنه های تیز برداشته می شدند. پاشنه هایی که زمین را سوراخ می کرد. تق تق تق تق.کفش هایی با پاشنه های سیاه.

ساعت دیواری بزرگ هم همچنان ادامه می داد. نوک تیز ثانیه شمار هر لحظه خطی را نشان می داد و صدای حرکتش در سالن خالی می پیچید. هیبت سیاه قدم هایش را با ساعت تنظیم کرده بود یا ساعت با او؟

-بایست... لطفا! بایست. بایست. بایست... حاضرم هر چی دارم بدم فقط بایست...

حتی یک لحظه هم توقف نکردند. هیچ کدامشان. حتی حرکتشان را کند هم نکردند. حتی نپرسیدند که حاضر است چه چیزی را بدهد.

تق تق تق تق. این زمین نبود که با هر قدم سوراخ می شد. او بود. ذهنش بود. وجودش بود. با هر "تق" انگار در زمین فرو می رفت. انگار هر قدم روی سر او فرو می آمد.

-نه... بایست! ادامه نده، بایست...

هیبت سیاه نزدیک شده بود. خیلی نزدیک. ساعت هم همچنان ادامه می داد. کند تر نشده بود. تند تر هم نشده بود حتی. فقط ادامه می داد. او بیشتر فرو می رفت.

ضجه زد:

-بایست...

هیبت سیاه با تمام سیاهی اش به روی او فرو آمد. تیک/تق.

آخرین ضربه بود

داستان کوتاه تصمیم مهم

در یکی از روستـاهای ایتالیـا، پسر بچه شـروری بود که دیگران را با سخنـان زشتش خیلی ناراحت می کرد.
روزی پدرش جعبه ای پر از میخ به پسر داد و به او گفت: هر بار که کسی را با حرفهایت ناراحت کردی، یکی از این میخها را به دیوار انبار بکوب.
روز اول، پسرک بیست میخ به دیوار کوبید. پدر از او خواست تا سعی کند تعداد دفعاتی که دیگران را می آزارد ، کم کند. پسرک تلاشش را کرد و تعداد میخهای کوبیده شده به دیوار کمتر و کمتر شد.
یک روز پدرش به او پیشنهاد کرد تا هر بار که توانست از کسی بابت حرفهایش معذرت خواهی کند، یکی از میخها را از دیوار بیرون بیاورد.
روزها گذشت تا اینکه یک روز پسرک پیش پدرش آمد و با شادی گفت: بابا، امروز تمام میخها را از دیوار بیرون آوردم!
پدر دست پسرش را گرفت و با هم به انبار رفتند، پدر نگاهی به دیوار انداخت و گفت: آفرین پسرم! کار خوبی انجام دادی. اما به سوراخهای دیوار نگاه کن. دیوار دیگر مثل گذشته صاف و تمیز نیست. وقتی تو عصبانی می شوی و با حرفهایت دیگران را می رنجانی، آن حرفها هم چنین آثاری بر انسانها می گذارند. تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون آوری، اما هـزاران بـار عذرخواهـی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب کند.


۱۳۸۸/۳/٢۱

داستان کوتاه و تاریخی

کلمات کلیدی :

درس تیرداد پادشاه ایران

 

سربازان ارتش اشک دوم تیرداد اشکانی

 

پس از آنکه سپاهیان تیرداد پادشاه ایران ، ارتش یونان را به عقب راند و سلوکوس فرمانروای آنها را به بند کشید در شهر صددروازه ( دامغان امروزی ) بخاطر این پیروزی ارزشمند جشن و پای کوبی بزرگی برپا شد . در میان بزم اشک دوم دید گروهی تن پوش رزم آوران شکست خورده یونانی را بر تن نموده و مردم را می خندانند . پادشاه ایران دستور داد آنها را گرفته و در بند بیندازند . آن شب فرمانروای ایران به مردم گفت : فرزندان ما جانانه جنگیدند و در راه ایران کشته شدند جنگجویان یونانی هم مسخره نبودند و اگر می توانستند یک ایرانی را هم زنده نمی گذاردند آنها به خاطر کشورشان کشته شدند و ما پیروز . خندیدن بر سپاه در هم شکسته آنها در خوی ما نیست .
ارد بزرگ متفکر فرهیخته کشورمان می گوید : فرومایگان پس از پیروزی ، همآورد شکست خورده  خویش را به ریشخند می گیرند .

پس از سه روز به فرمان پادشاه ایران گروهی که در بزم دستگیر شده بودند آزاد گشتند . و این رسم نیک برای آیندگان سرزمین پاک ایران باقی ماند .

 

داستان کوتاه راه بهشت




مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.
پیاده ‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازه ‌بان کرد و گفت: "روز بخیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟"
دروازه‌بان: "روز به خیر، اینجا بهشت است."
- "چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم."
دروازه ‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: "می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان می‌خواهد بوشید."
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است."
مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.
مسافر گفت: " روز بخیر!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنه‌ایم . من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر که می‌خواهید بنوشید.
مرد، اسب و سگ به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید.
مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند:" باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود! "
- کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند. چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می‌مانند...

بازیهای ورزشی تیس کوپان 291 سال پیش از المپیک در ایران

اونتاش گال پادشاه سرزمین ایلام ( نام قدیم سرزمین ایران ) در 1265 سال پیش از میلاد ، دو فرزند داشت به نامهای تیس و کوپان این دختر و پسر که دو قلو بودند همواره بر سر تواناییهای خویش جنگ و ستیز داشتند .
پدر یک دوره مسابقات ورزشی بین این دو برگزار نمود . پس از آن مسابقه پادشاه اونتاش گال بر آن شد این کار را به شکل بسیار گسترده تری انجام دهد و از این رو در همان محل که امروزه به نام تیس کوپان ( در نزدیکی بندر چابهار ) شهرت دارد مسابقات جهانی تیس کوپان را هر ساله برگزار می نمود یعنی 291 سال پیش از مسابقات المپیک در یونان .
نکته مهم این است که این مسابقات ۷۱۵ سال یعنی تا پایان دودمان مادها در ایران ادامه یافت .






مسابقات تیس کوپان ( 1265 تا 550 پیش از میلاد مسیح )
اونتاش گال پادشاه ایران که در آن زمان ایلام نامیده می شد و حکومتش از شهر نیمروز (در افغانستان کنونی ) بود تا رود دجله ، پس از رسیدن به قدرت در سال 1265 پیش از میلاد دو کار بزرگ انجام داد اول آنکه شهری جدید به نام اونتاش بنا کرد و در آن زیگورات برپا ساخت ، دیگر آنکه مسابقات و آوردهای ورزشی برگزار می نمود که ورزشکاران از خاور و باختر جهان به تیس کوپان ( محلی در نزدیکی چابهار کنونی ) می آمدند تا آورد جانانه ایی را برگزار نمایند .
مسابقات تیس کوپان در سرزمین ایران باستان 291 سال پیش از مسابقات المپیک در یونان برگزار می شد . و البته نکته اساسی در اینجا این بود که مسابقات تیس کوپان صرفا ورزشی بود اما در بازیهای المپیک یک جشن مذهبی بود که برای ادای احترام به زئوس (پادشاه خدایان یونان) در صحن مربوط به او برگزار می‌شد . و شرکت کنندگان آن مسابقات همه اهل شهر آتن بودند و حتی در حد کشور یونان هم نبود . اینجاست که به سخن ارد بزرگ اندیشمند برجسته بیشتر پی می بریم که : ایران زایشگاه تمدنهاست .
آوردهای تیس کوپان هر سال در فصل پاییز از پانزده مهر آغاز و تا سوم آبان ماه ادامه می یافت . باستانشناسان معتقدند پایان فصل تابستان و کشاورزی باعث می شد همه با خیالی آسوده در این مسابقات شرکت کنند این آوردها در نه دسته ، در رشته های کشتی ( تنها برای مردان ) ، تیر و کمان (زنان و مردان ) ، شنا ( فقط مردان )، چوگان (مردان و زنان ) و شمشیربازی ( تعدادی از شمشیر های چوبی آن مسابقات امروزه از تپه باستانی تیس کوپان بدست آمده ، شمشیر بازی هم برای زنان و هم مردان بود است ) ، وزنه برداری ( فقط برای مردان و به شیوه ای خاص ) ، دو ( زنان و مردان ) ، اسب دوانی ( مردان و زنان ) و پرتاب نیزه ( مردان و زنان ) برگزار می شد .
جوایز تنها به نفرات نخست داده می شد البته جوایز آن آوردها در نوع خود بی نظیر بوده است چرا که به هر یک از قهرمانان صدفی پر از مروارید اهدا می گشت صدف ها را از جزیره لاوان می آوردند .
* تیس کوپان را به این شکل هم می نویسند طیس کوپان

نخستین پادشاه ایران  

نخستین پادشاه ایران دیاکو : ایران را پرورانده و ساختم تا پناهگاه آزادگان باشد .

 

 

بهار سال 728 پیش از میلاد بود جهان در تب و تاب ایجاد و زایش بزرگترین تمدن تاریخ خویش قرار داشت . سواران بسیاری به سوی هگمتانه روان بودند همه بر این باور که باید دست در دست یکدیگر کشوری یگانه را بنا نهند . در این بین جوانی خوش سیما و بلند نظر نگاه همه ریش سفیدان را شیفته خود ساخته بود همه ایمان داشتن او می تواند چنین کار بزرگی را به سامان برساند . 

دیاکو از تیره ماد ( یکی از سه تیره ایرانی پارت ، ماد و پارس )بود مردم او را به خردمندی و دادگستری می شناختند و برای بر طرف شدن دعاوی بزرگ خویش از او کمک می خواستند . ریش سفیدان سه تیره آریایی در فصل رویش شقایق های سرخ ، دیاکو نخستین فرمانروای ایران را برگزیدند . در آن مجلس دو زن هم در میان ریش سفیدان و بزرگان بودند که هر دو از تیره پارت و پهلوی بودند سه روز پس از انتخاب دیاکو به فرمانروایی از نزدیک با او دیدار کردند و به او گفتند در آشور زنان تحت فشار سارگون (سارگن) هستند و هیچ حقی ندارند آیا تو هم به آن راه خواهی رفت که اگر اینطور باشد دوستی میان ما نیست دیاکو با وجود جوانی گفت ایران سرزمین آزادگان خواهد بود در آزادگی و وارستگی هر که بلندتر باشد میدان بزرگتری در اختیار خواهد داشت .

 دیاکو 53 سال پادشاهی کرد و همه در او دادگستری و گذشت را به نیکی دیدند چنانچه ارد بزرگ اندیشمند نام آشنای کشورمان می گوید : خود را برای پیشرفت مردم ارزانی دار تا مردم پشتیبان تو باشند . دیاکو توانست با پادشاهی شایسته خویش پایه اتحاد جاودانه سه تیره بزرگ آریایی ایران را بریزد که امروز همه ما به این همبستگی افتخار می کنیم .

 

صدای جاودانه دختران ایرانی 

 

  

 سواره نظام مهرداد نخست ، خسته از جنگهای طولانی وارد شهر هیرکانی (گرگان) شد . 

آنها در شرق نیروهای متجاوز بدوی و در غرب دمتریوس را شکست سختی داده بودند . 

 مهرداد پادشاه اشکانی با لباسی ساده در شهر می چرخید و به گفتگوهای مردم گوش می داد نیم روزی که گذشت به گوشه دیواری تکیه داد تا خستگی از تن بدر کند از پنجره کوچک بالای سرش سخنان دخترانی را می شنید حرف های آنها با صدای فرش بافیشان به هم آمیخته بود . 

  یکی از آنها می گفت مهرداد اگر سخت است فرزندی دارد دلنرم . مهرداد با شمشیر پیمان بسته پس فرزند نرم خوی او با خرد و هوش دوستی کند . 

دختر دیگر گفت : آنکه پایه دستگاه دودمان را می ریزد نمی تواند نرم خو باشد او باید همانند پی ساختمان سخت و آهنین باشد پس جبر بر سختی اوست . 

و دختر کوچکتری که صدایش بسیار ضعیف می نمود ادامه داد : آنکه بر این زمین سخت ساختمان می سازد و خود نمایی می کند از جنس زیبایی است و زمین سخت را به آسمان می برد .  

مهرداد تکانی خورد با خود گفت چطور چنین دختران دانایی در این مرز و بوم زندگی می کنند و او خود نمی داند .  

آن شب تا به پگاه خورشید مهرداد اشکانی ، نخستن پادشاه دودمان اشکانیان در تمام مدت به حرفهای آنها اندیشید .  

در وجود خود سختی و قدرت پی ساختمان دودمان را می دید و در وجود فرهاد دوم (فرزندش) دانایی و هوش بنای ساختمان را .  

آن سه دختر به ریشه ها پرداخته بودند و مهرداد از این بابت در شگفت بود . به گفته ارد بزرگ اندیشمند برجسته ایرانی : پرداختن به ریشه ها ، کار ریش سفیدان و اهل دانش است . فردای آن روز پادشاه ایران با تنی چند از نزدیکان به خانه ایی که روز پیش ندا از آن شنیده بود رفت و با شگفتی دید آن خانه متروکه است از همسایگان پرسیدند و آنها گفتند سال ها پیش در این خانه مرد و زنی بودند با سه دختر که فرش می بافتند هر سه دانا و از شاگردان ورتا ( حکیم و دانشمند زن ابتدای دودمان اشکانیان ) . بدست مزدوران آندراگوراس یونانی به خاطر آنکه مدام از بازگشت ایران و نجات از دست خارجیان یونانی سخن می گفتند هر پنج نفر آنها را زنده زنده در کف همان خانه در گودالی کشتند .

 مهرداد با شنیدن این سخنان ، بر آبادی آن خانه همت گمارد و آن خانه را مدرسه نمود در حالی که موبدان زرتشی اصرار بر آن داشتند که آن خانه آتشکده گردد و مهرداد نپذیرفت و گفت جای آتشکده در کوهستان است نه میان مردم .

 از آن زمان بزرگترین دانشمندان را برای تربیت و افزودن دانش فرهاد دوم بکار گرفت . 

برای همین فرهاد دوم در بسیاری از نبردها قبل از جنگ پیروز شده بود چون با دانش پشت سر دشمن خویش را خالی و سپس با تکانی آن را فرو می ریخت .  
فرهاد دوم برای ایجاد جنگ خانگی در سوریه ( قسمت باقی مانده سلوکیان متجاوز )دمتریوس را که توسط پدرش مهرداد اسیر شده و در زندان بود را رها کرد تا میان دو برادر نبردی درگیرد. گفتنی است که ظلم و ستم سلوکیان بر مردمان تحت انقیادشان موجب شد که مردم تحت ستم سلوکیان به فرهاد گرویدند. آنتیخوس برای گرفتن انتقام شکستها و اسارت خود با سپاهی گران به ایران آمد، ولی فرهاد به او فرصت نداد ناگهان بر او تاخت و در هنگام جنگ پادشاه سلوکی کشته شد. از این پس سلوکیان یونان دیگر به خود اجازه تجاوز به حریم ایران را ندادند. انحطاط کامل دولت سلوکی از همین زمان آغاز گردید.  

 

  



۱۳۸۸/۳/٢۱

خدا این رنگیه

کلمات کلیدی :

سفید،زرد،همه ی رنگ ها.

 

 

ـ مامان!یه سوال بپرسم؟

زن کتابچه ی سفید را بست. آن را روی میز گذاشت: بپرس عزیزم.

- مامان خدا زرده؟

زن سر جلو برد: چطور؟

- آخه امروز نسرین سر کلاس می گفت خدا زرده.

- خوب تو بهش چی گفتی؟

- خوب،من بهش گفتم خدا زرد نیست. سفیده.

مکثی کرد: مامان،خدا سفیده؟ مگه نه؟

زن،چشم بست و سعی کرد آنچه دخترش پرسیده بود در ذهن مجسم کند. اما،هجوم رنگ های مختلف به او اجازه نداد.

 چشم  باز کرد : نمی دونم دخترم. تو چطور فهمیدی سفیده؟

دخترک چشم روی هم گذاشت.دستانش را در هم قلاب کرد و

لبخند زنان گفت: آخه هر وقت تو سیاهی به خدا فکر می کنم،یه نقطه ی سفید پیدا میشه.

زن به چشمان بی فروغ دخترک نگاه کرد

و

دوباره چشم بر هم نهاد.



۱۳۸۸/۳/٢۱

داستان

کلمات کلیدی :

آب و آتش

 

آتش همه چیز را می سوزاند و پیش می رفت.

آب راه او را بست:دیگه اجازه نمی دم ازین جلوتر بری.

آتش آهی کشید:تو فکر می کنی من مقصرم؟

مکثی کرد:یه نگاه به دورو برت بنداز.می فهمی.

آب چند لحظه ایی اطراف را از نظر گذراند.

آتش همچنان می سوزاند.



۱۳۸۸/۳/٢۱

دوستی سنگ شیشه

کلمات کلیدی :

سنگ و شیشه

 

سنگ از کمان پسرک رها شد.

به سینه ی شیشه خورد.آن را شکست.

کنار خورده های آن نشست.

شیشه که صد پاره شده بود نالید:خدایا شکرت.

سنگ با تعجب گفت:خدایا شکرت!؟

شیشه،شکسته بسته گفت:وقتی که تنها باشی همنشینی

 با سنگ ام موهبتی ست.



۱۳۸۸/۳/٢۱

با موقعیت چانه نزن

کلمات کلیدی :

با موقعیتها چانه نزنیم

 


در روم باستان، عده ای غیبگو با عنوان سیبیل ها جمع شدند و آینده امپراتوری روم را در نه کتاب نوشتند.سپس کتابها را به تیبریوی عرضه کردند . امپراطور رومی پرسید : بهایشان چقدر است؟

سیبیل ها گفتند: یکصد سکه طلا

تیبریوس آنها را با خشم از خود راند سیبیل ها سه جلد از کتابها را سوزاندند و بازگشتند و گفتند:قیمت همان صد سکه است . تیبریوس خندید و گفت:چرا باید برای چیزی که شش تا و نه تایش یک قیمت دارد بهایی بپردازم؟

سیبیل ها سه جلد دیگر را نیز سوزاندند و با سه کتاب باقی مانده برگشتند و گفتند:قیمت هنوز همان صد سکه است .

تیبریوس با کنجکاوی تسلیم شد و تصمیم گرفت که صد سکه را بپردازد . اما اکنون او می توانست فقط قسمتی از آینده امپراطوریش را بخواند .

مرشد می گوید: قسمت مهمی از درس زندگی این است که با موقعیتها چانه نزنیم


۱۳۸۸/۳/٢۱

خانم

کلمات کلیدی :

داستان کوتاه خانم شما خدا هستید؟

کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی در حال عبور او را دید، او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش
کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟
زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.
کودک گفت: می دانستم با او نسبتی داری


۱۳۸۸/۳/٢۱

Www.FarsiEbook.coM

کلمات کلیدی :



۱۳۸۸/۳/٢۱

زهرا رهنورد

کلمات کلیدی :

روابط عمومی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری اعلام کرده است: زهرا رهنورد حداقل در فاصله سال‌های 73-71 ضمن اینکه کارمند تمام وقت دانشگاه تهران بوده است، در سه رشته کارشناسی ارشد "پژوهش هنر " دانشگاه تهران، کارشناسی ارشد "علوم سیاسی " و دکترای "علوم سیاسی " در دانشگاه آزاد به طور همزمان مشغول به تحصیل بوده است. که مدارک تحصیلی سه گانه وی موجود است. بنابراین، وزیر وقت علوم پاسخ دهند چرا در زمانی که پرونده خانم زهرا رهنورد جهت ارتقای علمی در هیئت ممیزی وزارت مطرح شده، موارد مربوط به همزمانی تحصیل در سه رشته و در دو مقطع تحصیلی اصلا مورد توجه قرار نگرفته است.

در ادامه آمده است: شاید در قانون، تحصیل همزمان در دورشته دانشگاه آزاد و دانشگاه دولتی منع قانونی نداشته باشد، اما آیا می‌توان همزمان در سه رشته تحصیلی و در دو مقطع تحصیلی درس خواند و همچنین کارمند تمام وقت دانشگاه تهران هم بود. تنها در روند ارتقای اعضای هیئت علمی در مرحله استادیاری و دانشیاری است که مدرک تحصیلی دکتری مورد بررسی قرار می‌گیرد و در مقام ارتقاء از دانشیاری به استادی مبنای هیات ممیزه مرکزی، پرونده تشکیل شده قبلی برای ایشان است. زیرا همواره فرض بر این است که در مراحل قبلی مدرک دکتری بررسی شده و نیازی به بررسی مجدد نیست. بنابراین، موارد مطرح شده در قبل بایستی توسط دو وزیر قبلی، معین و توفیقی در بررسی پرونده ایشان لحاظ می‌شد که این اتفاق نیفتاده است.

 

سنگ و شیشه

 

سنگ از کمان پسرک رها شد.

به سینه ی شیشه خورد.آن را شکست.

کنار خورده های آن نشست.

شیشه که صد پاره شده بود نالید:خدایا شکرت.

سنگ با تعجب گفت:خدایا شکرت!؟

شیشه،شکسته بسته گفت:وقتی که تنها باشی همنشینی

 با سنگ ام موهبتی ست.

 

 



۱۳۸۸/۳/۱٩

نفت اردبیل

کلمات کلیدی :

اتهام پرونده نفت اردبیل را احمدی نژاد پاسخ داده بود

 

اتهام پرونده نفت اردبیل را احمدی نژاد پاسخ داده بود

خبرگزاری فارس: رئیس‌جمهور دوم خرداد ماه جاری در کنفرانسی خبری با رسانه‌های داخلی، در پاسخ به سوال خبرنگار روزنامه اعتماد ملی به اتهامی تحت عنوان "پرونده نفت اردبیل "- که در مناظره کروبی و احمدی‌نژاد نیز مطرح شد- پاسخ داده بود.

A0689884.jpg


به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، محمود احمدی نژاد دوم خرداد ماه جاری با خبرنگاران رسانه‌های داخلی نشستی خبری برگزار کرده بود که در آن نشست، خبرنگار روزنامه اعتماد ملی متعلق به مهدی کروبی، این سوال را از احمدی نژاد مطرح کرد که " شما در اردبیل پرونده‌ای با عنوان "نفت اردبیل " داشتید لطفا توضیح دهید که ارتباط این پرونده با وزیر کابینه شما و اختلاف شهید باکری با آقای محصولی چه بوده است؟ "
پاسخ احمدی‌نژاد در آن نشست خبری به این سوال این بود: " شهید باکری سال 1362 شهید شد و بنده از سال 72 تا 76 استاندار اردبیل بودم؛ روزنامه سلام هم همین اتهام را به من زده بود که من به آنها جوابیه دادم اما منتشر نکردند، به دادگاه شکایت کردم و در دادگاه از آقای خوئینی‌ها خواسته شد تا مدارک‌شان را ارائه دهند اما ارائه ندادند و محکوم شدند ".



۱۳۸۸/۳/۱٩

همه

کلمات کلیدی :

شنبه 9 خرداد ماه سال 1388

در حاشیه مراسم عزاداری شهادت حضرت زهرا(س) در میدان ولی عصر-تهران



۱۳۸۸/۳/۱٩

علف هرز یا ریحان

کلمات کلیدی :

نگاهی به مستند دوم احمدی نژاد
علف‌های هرز باید از میان ریحان‌ها جدا شود

زمان کم بود درست، ولی حرف هایی که باید زده می شد ،زده شد . احمدی نژاد از جنس مردم است . در باغچه خانه اش سبزی می کارد . مثل خیلی از مردم زندگی می کند و وقتی درب خانه اش را به روی میلیون ها ایرانی می گشاید بسیاری از مردم با او همزاد پنداری می کنند و در خانه اش احساس غربت نمی کنند . مثل مردم لباس می پوشد و به همین دلایل است که دغدغه هایش دغدغه های مردم است .


۱۳۸۸/۳/۱٩

نظر هاشمی در مورد میرحسین موسوی !!!!!!!!

کلمات کلیدی :

هاشمی در سال های 68 تا 70 چه می گفت
هاشمی رفسنجانی: سیاست دولت موسوی بدترین نوع اداره مردم است

خبرگزاری فارس: هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه سال‌های 68 تا 70 با انتقاد از سیاست‌های دولت موسوی تاکید کرد که فساد اداری ، بی‌برنامگی ،‌ مدیریت غلط ،‌بی عدالتی ،‌ تعطیلی طرح‌ها،‌ تاراج اموال کشور،‌ تورم ،‌نابودی استعدادها،‌ استقراض ،‌عقب ماندگی ،‌ افت تولید،‌ فقر مضاعف ،‌ وابستگی به یارانه‌ها از جمله سیاست‌های دولت موسوی بوده است.


به گزارش خبرگزاری فارس، برای شناخت برخی کاندیداها راهی جز بررسی عملکرد و کارنامه کاری آنها باقی نمی ماند.گزارشی که پیش رو دارید، بخشی از سخنرانی‌های حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه سال‌های 68، 69 و 70 است. وی در این سخنرانی‌ها با ارزیابی و نقد عملکرد دولت میرحسین موسوی، به تشریح مشکلات به ارث رسیده از این دولت پرداخته است.
مشکلاتی که غالباً مردم کشورمان در آن دوران سخت با صف‌های طویل برای گرفتن کالاهای کوپنی، استفاده از گوشت‌های یخی، فقدان مواد اولیه برای کارخانه‌ها، کمبود دارو، وجود پزشکان هندی و بنگلادشی، کمبود قطعات یدکی و فرسودگی ماشین‌آلات کارخانه‌ها، قطع مکرر برق، نبود آب لوله‌کشی در روستاها، فقدان گاز لوله‌کشی در بسیاری از مناطق شهری و روستایی، از بین رفتن تولیدات کشاورزی به علت نبود شبکه صحیح حمل و نقل و توزیع، استقراض از بانک‌های خارجی، پائین بودن امید به زندگی و بسیاری از طرح‌های نیمه تمام و... در خاطر خود ثبت کرده‌اند.
بدون هیچ پیش داوری، توانمندی وضعیت و شرایط دولت موسوی را که 20 سال از کار اجرایی کلان فاصله گرفته اند ، از زبان هاشمی رفسنجانی که اکنون به عنوان حامی جدی وی فعالیت می‌کند، در دسترس خوانندگان محترم قرار می‌دهیم.

1- فساد اداری
ما چند تا مسئله عمده داریم که من در اینجا به آنها اشاره خواهم کرد: یکی همین مسئله سوء توزیع و گرانی است یکی مسئله سوء اخلاق بخشی از انسان‌هاست، بد حجابها و آن افرادی که اخلاق اسلامی را مراعات نمی‌کنند و یکی هم همین مسئله سیاسی است که از بیرون دائماً برای کشور ما مسئله می‌سازند. مسئله دیگر مسئله فساد اداری است که در بعضی از ادارات بعضی از افراد برای مردم مزاحمت‌هایی بوجود می‌آورند و ما اگر در مسیر حرکتمان اگر چرخ‌های تولید راه افتاد، اگر استفاده از منابع آن طوری که شایسته است انجام شد، اگر همه کارها را درست کردیم چنانچه این مسائلمان را حل نکنیم باز نمی‌توانیم به جایی برسیم. اگر این فساد اخلاق موجود باشد جامعه ما آن جامعه ایده‌آل اسلامی نمی‌تواند باشد.
1368.2.2

2- مشکل تعزیرات
مشکلاتی که ما در باب مالیات داشتیم و یا در خیلی از ابواب دیگر مانند تعزیرات که یک مشکل جدی در مسیر قانونگذاری و اداره کشور ما شده بود که ایشان (امام) به راحتی حل کردند. شما اجازه بدهید که من دیگر داخل جزئیات نروم چون شما اینطور چیزها را به اندازه کافی می‌دانید.
1368.3.20

3- بی برنامگی
ما قبلاً برنامه نداشتیم الان برنامه پنج ساله ما دارد آماده می‌شود که داشتن برنامه خودش تکلیف خیلی چیزها را روشن می‌کند. آینده روشن می‌شود، خطوط مشخص است معلوم است، ما به کجا می‌خواهیم برسیم، مسئولان تکلیف خودشان را می‌دانند دوباره کاری‌ها نمی‌شود و خیلی از ریخت و پاش‌ها را نخواهیم داشت و چیزهای دیگری را هم که قبلاً داشتیم الان از آن برخورداریم.
1368.5.14

4- مدیریت غلط
این شیوه‌ای که الان دولت دارد زندگی مردم را اداره می‌کند، این بدترین نوع اداره مردم است.
1368.7.8

5- بی عدالتی
شیوه توزیع درست نیست همین که هست هم درست توزیع نمی‌شود یعنی مردم یک عده‌ای به هر دلیلی به آسانی به اینها می‌رسند و یک عده‌ای هم نمی‌رسند. یعنی آن چیزهایی که دولت کوپنی کرده خوب به هر حال دیر یا زود به دست مردم می‌رسد اما اینکه کوپن نیست، عادلانه بدست مردم نمی‌رسد. این هم اشکالاتی در سیستم توزیع است برای اینکه خوب بنا نبود اینجوری شود این یک چیز موقتی بوده که تنظیم شده که باید بعداً برگردد به عرضه و تقاضا و از شبکه‌های توزیع معمولی به بازار برود و مردم بتوانند به طور عادی بروند و بخرند و این فسادها نباشد. اما این واقعیت وجود دارد که این شکل توزیع الان هست و یک نوع بی عدالتی از این طریق به مردم تحمیل می‌شود.
1368.7.8

6- خطر نقدینگی
نقدینگی بسیار زیادی الان در دست مردم است این مقدار پولی که ما در دست مردم داریم این خودش یک خطر جدی است برای اقتصاد کشور، علتش هم این است که این پولها در دوران جنگ خرج تولید نمی‌شد یا در جنگ مصرف می‌شد که برمی گشته دوباره در بازار و در دست مردم یا می‌رفتیم کالای خارجی می‌خریدیم.
1368.7.8

7- تعطیلی طرح‌ها
الان همه طرح‌های مهم شما مانده است بدلیل اینکه اجباری ندارند چرا که پولهایشان را گرفته و رفته‌اند این شیوه یک شیوه جاهلانه ای برای اداره یک کشور است.
1368.9.18

8- تاراج اموال کشور
الان ما در دریا هر مقدار که نفت استخراج می‌کنیم، گازهای آن را داریم می‌سوزانیم و مخازن مشترکی که با آن طرفی‌ها داریم آنها دارند، می‌برند و از ما هرز می‌رود این ثمره این فکر انقلابی است که بعضی از آقایان دارند خیال می‌کنند که انقلابی است و واقعاً این انقلابی است که ما اموال کشور را اینجوری به تاراج بدهیم؟
1368.9.18

9- تورم
من یک بار در جلسه‌ای گفتم ما الان پانصد میلیارد تومان طرح نیمه کاره داریم می‌دانید پانصد میلیارد تومان تقریباً 8 برابر بودجه امسال ماست که اینها همه در این برنامه باید تکمیل شود. ماندن اینها خیانت است همانطور که ماندن آنها باعث خسارت شده است. سال به سال گران‌تر می‌شوند تورم مال اینهاست اصل تورم را شما اینجا ببینید که ما اینقدر سرمایه‌گذاری بدون نتیجه کردیم.
1368.9.18

10- وضعیت بغرنج
از عقلای قوم هم آنهایی که فکر اقتصادی داشتند به من می‌گفتند تو اصلا وارد این ماجرا نشو چرا که این‌کار به این زودی درست شدنی نیست اصلاً مأیوس بودند حالا رفقای داخل همین مجلس هستند. مثلاً می‌گفتند تو برای انقلاب چهره فرهنگی و چنین و چنان هستی، آنجا می‌روی امید مردم نقش بر آب شده و خراب می‌شود این کار را نکن یک کس دیگری این کار را انجام بدهد. یعنی واقعاً کسانی که محاسبه می‌کردند حضور مرا در این مقطع برای این جامعه عاقلانه نمی‌دانستند.
1368.9.18

11- بی عدالتی
با این قوانینی که ما گذراندیم ما مردم را اینجوری می‌خواهیم اداره کنیم؟ آن‌وقت نتیجه اش هم این می‌شود که دلالها و آن بحث دیگری که یکی از برادران می‌کردند ایشان صحبت‌های ظاهر الصلاحی نمی‌کردند عدالت اجتماعی می‌خواهند، مشکلات مردم را هم می‌خواهند حل شود. چنین قوانینی همین وضع را بوجود می‌آورد یعنی نه عدالت اجتماعی را برقرار می‌سازد و نه مشکلات مردم را حل می‌کند. اگر بنا بود عدالت اجتماعی را اینجور درست بکنیم در این 10 سال درست کرده بودیم شما همه قبول دارید.
1368.9.18

12- نابودی استعدادها
این که در کشور ما کارهای تجاری، دلالی، واسطه‌گری بخش عظیمی از استعدادهای خود را می‌بلعد و کارهای اجرایی مؤثر، مفید و تولیدی و پر افتخار متولی ندارد و کسی دنبال آن نمی‌رود، بدترین مرضی است که ما دچار آن هستیم.
1368.8.27

13- ترویج تنبلی
در حال حاضر دو میلیون افغانی در ایران هستند و کار نیز می‌کنند و بعضی از کارفرماها از بین یک کارگر ایرانی و یک کارگر افغانی، کارگر افغانی را انتخاب می‌کنند زیرا او اینگونه کارها را بهتر انجام می‌دهد اما کارگر ما اینگونه فکر و عمل نمی‌کند این طرز تفکر غلط و کشنده است و بنیه اقتصادی کشور را به هم می‌زند البته شاید دلایل دیگر از قبیل مزد و شرایط مناسب داشته باشد ما باید شرایط کار را به گونه ای درست کنیم که از لحاظ فرهنگی شرایط زیستی و همه اینها مناسب باشد. البته همه تقصیرها را نمی‌خواهم به گردن آنها بیندازد می‌خواهم بگویم، فرهنگ کار و تلاش در کشور ما نیست دین ما اینگونه به ما نمی‌گوید.
1368.8.27

14- اقتصاد مریض
بحث این است که شرافت و کرامت کار باید در جامعه ما جا بیفتد اگر اینطور شد کارهای انگلی و خیالی و کاذب در کشور ما از بین می‌رود. اقتصاد در کشور ما مریض است. همه مشکلات در نرفتن به دنبال کار تولیدی پیچ و خم در کارهای اجرایی نیست ولی آن فرهنگ غلط آنها را می‌کشاند به انجام این قبیل کارها.
1368.8.27

15- کارمندان کج فکر
من به‌عنوان مسئول اجرایی کشور و رئیس جمهور منتخب شما می‌گویم سیاست دولت شما بر این است که امکانات کشور، زمین، آب، معدن، صنعت و هرچه امکانی در این کشور هست را در اختیار مردم بگذارد. برای اینکه مردم موجودی و امکانات و سرمایه شان را صرف آبادی کشور کنند. البته ممکن است در جریان کار هنوز ما با مأموران کج فکر و منحرف و تنگ نظر و نادان مواجه باشیم که در راه کار مزاحمت ایجاد کنند.
1368.10.23

16ـ رقم زشت
کاری که تا به حال شد، نتیجه این شده که ما الآن نسبت باسواد و بی‌سوادمان اینطوری است که 7/67 درصد مردم باسوادند و 3/23 درصد مردم بیسوادند که این خیلی رقم زشتی است. برای دین و جامعه‌ای که موظف شده که از گهواره تا گور به دنبال دانش باشد.
و اگر در چین هم علم را پیدا می‌کند باید برود و بگیرد و بیاورد واقعاً اصلاً چهره اسلامی ما را این زشت می‌کند که ما هنوز هم البته کار بزرگی است که ما رقم را از 47 درصد رسانده باشیم به 67 درصد و مخصوصاً در مورد خانم‌ها که اول انقلاب 40 درصدشان فقط باسواد بودند و 60 درصد بیسواد بودند آن نسبت هم اصلاح شده و هنوز هم نسبت نامعقول است.
1369.1.18

17ـ جامعه فقیرتر
مشکل عمده اقتصاد ما در پایین بودن تولید ناخالص ملی بود تولید در کشور، عدم سرمایه‌گذاری و به کار گرفته نشدن نیروها در شرایط بسیار نامطلوبی بود و روند نزولی هم داشت و اصولاً تعریف فقر و غنای یک جامعه همین جا است. اگر تولید ناخالص بیشتر باشد و سرانه به اندازه مصرفشان تولید کنند و یا بیشتر، جامعه سالم است اگر تولید کمتر از مصرف باشد جامعه فقیر است و هر مقدار کمتر، جامعه فقیرتر. حالا اگر توزیع هم ناسالم شد، یعنی همین تولید کم عادلانه پخش نشده این فقر در آن بخش که کمتر می‌برند بسیار شدیدتر خواهد شد. ماچگونه شرایطی را داریم، تولید که کم می‌شود در نتیجه تحمیل می‌شود بر بودجه دولت یعنی دولت پولی پخش می‌کند برای مخارج مردم، وقتی که خرج‌های دیگر هم تحمیل شده باشد در مقابل چیزی ندارد که پول را از مردم پس بگیرد. پول می‌دهد اما این پول برنمی‌گردد. اگر ما تولید داشته باشیم و تولیدات را به فروش برسانیم برای مردم هر چه پول مصرف می‌کنیم با تولیدات خود پول را از مردم برمی‌گردانیم این یک جریان سالم اقتصادی می‌شود.
ولی اگر تولید نباشد پول می‌ریزیم برنمی‌گردد پول زیاد که در دست مردم می‌ماند یک بلای بدتری است. این پول‌ها مدام برای خرید به بازار می‌آید و چون جنس نیست فروشنده‌ها هم مدام قیمت را بالا می‌برند برای چیزی که باید ده تومان بگیرند سی تومان می‌گیرند آنها که نمی‌توانند درآمد داشته باشند مجبورند فقیر باشند و کم بخورند آنها که فقیر نیستند خودشان را منطبق می‌کنند پس در اثر نبودن تولید، بودجه دولت کم می‌شود که کسر بودجه از بدبختی‌های هر دولت و ملت است کسر بودجه دولت مستلزم تورم و گرانی می‌شود، گرانی نتیجه کسر بودجه است کسر بودجه نتیجه کمی تولید است و فقر عمومی محصول همه اینها است. دولت در گذشته برای اینکه جلوی فقر عمومی را بگیرد یک مسکن را اجباراً به کار برده که ما هم هنوز به کار می‌بریم و آن سوبسید است. یعنی آن موجودی‌های دولت را که از منابع طبیعی مردم برمی‌داریم مانند نفت آن را به صورت ارزان یا مفت در اختیار مردم فقیر قرار می‌دهند به خاطر اینکه مقداری از مشکلات را بپوشاند.
مردم نمی‌توانند نان به قیمت عرضه و تقاضا بخرند. مردم نمی‌توانند آب، برق، گاز و نفت، حمل و نقل، دارو، بیمارستان و شیر و این قبیل کالاهای اساسی را به دلیل فقیر بودن عموم به قیمت عرضه و تقاضا خریداری نمایند و پولی که در اختیار دولت قرار دارد در واقع همان پول مردم می‌باشد، از همان پول اقدام به تهیه وسایل و ضروریات زندگی مردم به طور مجانی می‌نماید.
البته خود این مسئله به دلیل اینکه به جای سرمایه‌گذاری در جهت افزایش توان اقتصادی، اقدام به مصرف از سرمایه می‌نمود نیز عوارض ناگواری را در پی دارد.
از همین رو کشور با یک شرایط نامطلوب و غیرمفیدی مواجه شده بود.
1369.6.3

18ـ بلای نقدینگی
ما برای اینکه این بلای نقدینگی را از دست مردم خارج کنیم که به عنوان یک اهرم بسیار خطرناک و شیطانی محسوب می‌شود و هم می‌تواند خطر مهلکی برای نظام به شمار آید با امکانات خودمان به دنبال راه‌حل گشتیم.
یعنی در جامعه ما نرخ تورم به طور نامعلومی رو به افزایش بود که سعی نمودیم این رشد سرسام آور را به نصف کاهش دهیم البته هنوز روند آن رو به رشد است.
1369.6.3

19ـ کسر بودجه
ما در سال 65 ، 5/1449 میلیارد ریال کسر بودجه داشته‌ایم. یعنی رقمی حدود 150 میلیارد تومان از زمانی که لایحه بودجه را از مجلس گذرانده‌ایم با این میزان کسر بودجه مواجه بوده‌ایم. سال 1366 از 1375 میلیارد ریال کسر بودجه و در سال 67 از 4021 میلیارد ریال یعنی چیزی حدود 200 میلیارد تومان کسر بودجه برخوردار بوده است.
در سال 68 تا نیمه همان سال که ما قبول مسئولیت کردیم همین روند تداوم داشت.
1369.6.3

20ـ تورم اسکناس
در ظرف این چند سال سیاست چاپ اسکناس ما بدین شکل بوده که البته چاپ اسکناس در کشور یک امر طبیعی است یعنی در هر سال در حد تورم اسکناس منتشر می‌شود و هیچ اشکالی ندارد اما وقتی نرخ تورم افزایش می‌یابد و نقدینگی روبه افزایش می‌باشد و دولت هم با کسری بودجه مواجه باشد دائماً به امر انتشار اسکناس مشغول می‌شوند که این وضع، چندان مثبت و مفید نخواهد بود.
1369.6.3

21ـ نرخ تورم
در خصوص نرخ تورم اکنون نرخ تورم مهار شده است نه این که نرخ آن به صفر رسیده باشد. چون هنوز قیمت بسیاری از اجناس ما روند رو به افزایش دارد، بسیاری از قیمت‌ها هم در مرحله متوسطی قرار دارد و بسیاری از اجناس هم قیمت‌شان نزول یافته است.
در مجموع ارزیابی رشد نرخ‌ها به این صورت بوده است که در سال 7،65/23 یعنی 23 درصد تورم را در مورد تعدادی از کالاها اطلاق می‌نمایند که البته این رقم را بانک مرکزی با مقیاس قرار دادن قیمت تعدادی از کالاها اعلام می‌کند.
در این میان ممکن است بعضی از آنها به میزان 100 درصد گران شده باشد و بعضی‌ها به میزان 5 درصد و یا بعضی‌ها هم اصلاً افزایش نداشته باشد. همچنین در سال 66 هم نرخ تورم 7/27 درصد بوده که رقم بالایی است.
در سال 67، 89/28 درصد که نزدیک 29 درصد می‌باشد.
در سال 68، 25/17 درصد یعنی نزدیک 11، 12 درصد پائین تر از سال گذشته که باز هم مجموعه کالاهایی که مردم مصرف می‌کنند 17 درصد گران شده است.
1369.6.3

22ـ مشکل حمل و نقل
الآن بسیاری از محصولات و کالاهای موردنیاز مردم که در کارخانه‌ها، بنادر و انبارهای مزارع وجود دارد که وسیله‌ای که ما اینها را به بازار مصرف برسانیم نداریم.
چند تا از کارخانه‌های سیمان ما در تولیدشان مشکل دارند. چون انبارها پر شده و آسیاب‌ها نمی‌توانند کار کنند که ما آمدیم و بعضی‌ها را آزاد کردیم و گفتیم مردم خودشان بردارند بروند با این که سیمان کم داریم و سهمیه‌ای است گفتیم اینها را آزاد کنند. مثل ارومیه و یک مقداری در تهران. گفتیم حدود 400 هزار تن الآن ما گندم در مزارع خریده‌ایم و در آنجاها جمع شده است که می‌خواهیم به سیلوها برسانیم ولی مشکل حمل و نقل داریم. کارخانه شیشه قزوین را شنیدید که موقع زلزله حدود 100 میلیون تومان یا بیشتر از شیشه‌هایش شکست. ما به عنوان یک تخلف این قضیه را تعقیب کردیم و به آخرین نتیجه‌ای که رسیدیم این بود که حمل و نقل نتوانسته‌بود این شیشه را به نوبت برساند. حواله صادر شده بود. مردم در انتظار شیشه‌ها بودند ولی نتوانستند از کارخانه به شهرها برسانند.
البته عذر حمل و نقل هم این بود که لاستیک به موقع به او نداده‌اند. عذر لاستیک هم این بود که ما ارز نداشتیم که لاستیک بیاوریم. یعنی مجموعه رسید به اینجایی که کمبود تولید بود و ما لاستیک را به موقع نرسانده بودیم. شیشه‌ها در کارخانه به این شکل خرد شد.
همین حالا حدود یک میلیون و نیم تن کالا در بنادر و در کشتی‌ها مانده که حمل و نقل مشکل دارد.
1369.6.3

23 ـ بانک‌های خالی
بسیاری از نقدینگی‌های شناور در دست مردم، جمع‌آوری و به سمت تولید هدایت و یا در سیستم بانکی متمرکز شد. معلوم شد که موجودی بانک‌ها افزایش یافته است. علی‌رغم اینکه مردم پول خود را در خانه خود نگهداری و یا میان دست‌ها گردش می‌کرد، به بانک‌ها اعتماد کرده و آنها را تحویل بانک‌ها دادند.
حجم مسکوک و اسکناس در دست مردم پائین آمده است. از خطرناکترین موارد در اقتصاد این است که حجم مسکوک و اسکناس نزد مردم زیاد باشد.
همچنین نرخ تورم که از رشد شتابانی برخوردار بود هر سال اینگونه بود که پیش‌بینی می‌کردیم اینقدر درآمد، اینقدر هزینه و وقتی اواخر سال می‌شد می‌دیدیم که درآمدها تحقق پیدا نکرده و هزینه‌ها انجام شده و با چنین وضعیتی به مجلس می‌رفتیم و درخواست می‌کردیم که از بانک‌ها قرض بگیریم. امسال برای اولین بار است که حرکت معکوس شده و آن مقدار که بنا بود قرض کنیم، قرض نکردیم.
1369.8.9

24- طرح های نیمه تمام
خیلی از امکانات و مراکز خراب شده که بلااستفاده مانده است و در واقع عدم النفع آنها برعهده ما است. وقتی که جنگ خاتمه یافت، مبلغ 500 میلیارد تومان طرح نیمه تمام داشتیم که به تأخیر افتاده بود و به مرحله بهره‌برداری رساندن آنها کار بسیار دشواری بود.
البته همه این طرح‌ها به خاطر طولانی شدن دوران ساختش، هزینه‌شان به چند برابر رسیده است. مثلاً فولاد مبارکه‌ای که اول حدود 30 میلیارد تومان برایش در نظر گرفته بودند، الآن ما حدود 80 میلیارد تومان باید خرج آن کنیم تا کارش به پایان برسد.
1370.3.4

25- مشکلات را به حساب جنگ نگذاریم
این تناسب در اکثر طرح‌های صنعتی، اقتصادی مشهود است. کارهای انجام نشده‌ای را در دسترس داریم که به این وضع باقی مانده است که این بدترین و مخفی‌ترین فصل مربوط به مشکلات است.
ما در این 8-7 سال اقدامی در جهت خرید کامیون به عمل نیاوردیم و یا کم خریدیم. باید اقدام به خرید کامیون نماییم. اتوبوس نیز نخریده‌ایم. باید بخریم. واگن راه آهن نخریده‌ایم. باید بخریم. راه‌هایمان را مرمت ننمودیم که باید مبادرت به این امر نماییم. بندرهایمان هم آسیب دیده که باید نسبت به اصلاح آن اقدام کنیم و یا این که بندرهایمان آسیب دیده که باید آنها را ترمیم نماییم.
همچنین نیروگاه نساختیم. کم ساختیم و به تبع آن با خاموشی مواجه هستیم. سد نساختیم که آب‌هایمان در حال هرز رفتن هستند و باید سد بسازیم. پالایشگاه نساختیم که الآن باید وارد کنیم.
برای شهرهای کشور فاضلاب نساختیم که تمامی آنها در این رابطه مشکل دارند. نتوانستیم به شهرها آب برسانیم که بسیاری از شهرهای کشورمان در حال حاضر با مشکل کم‌آبی مواجه‌اند.
به کشاورزی به اندازه کافی بها ندادیم. کشاورزان کمبود تراکتور و کمباین دارند و به همین دلیل گاهی اوقات محصول از روی زمین برداشت نمی‌شود. همچنین وضعیت حمل و نقل‌مان به آن مرحله از ضعف رسیده است که به میزان دو میلیون تن از بارها و وسایل‌مان در دریا معطل مانده و لذا کارخانه‌ها و انبارها منتظر رسیدن این وسایل هستند که همه این مسائل در ارتباط با جنگ می‌باشد.
همه این مسائل چیزهایی است که ما باید اکنون اقدام به انجام آنها کنیم و به حساب جنگ هم نمی‌توانیم بگذاریم مثلاً ما نیروگاه نساختیم چون پولش را در آن زمان نتوانستیم فراهم سازیم ولی حالا باید با تعجیل نسبت به ساخت آنها اقدام کنیم.
الآن به جای این که سالانه برای تولید دو هزار مگاوات برق نیروگاه بسازیم، ما باید برای تولید 5 هزار یا 7 هزار مگاوات برق قرارداد ساخت نیروگاه را دنبال کنیم.
از طرف دیگر انبارها در زمان جنگ تقریباً خالی شده بود و باید این انبارها شارژ شود. زمانی که ما کار در کارخانه‌ها را شروع کردیم، کارخانه‌ها هیچ گونه مواد اولیه‌ای در انبارهایشان موجود نداشتند.
قطعات ماشین‌ها مستهلک و فرسوده شده که باید کاملاً تعویض گردد. قالب‌های کارخانجات باید عوض بشود در طول 10 سال گذشته تمام اینها به طور راکد به سر می‌بردند و باید اینها را مجدداً تأمین نماییم.
مسکن عقب مانده چون که ما هیچ گونه مصالحی در دسترس نداشتیم که اقدام به احداث مسکن نماییم. در این زمینه عقب ماندگی زیادی وجود دارد.
همه این مشکلاتی که عرض کردم و همه آنها با استناد به آمار و ارقام است که کسی هم نمی‌تواند بر روی صحت و سقم آنها به خود شک و تردید روا بدارد.
1370.3.4

26ـ عبور از اقتصاد متمرکز
یکی از مشکلات جدی کشور مان در ساختار اقتصادی که حالا که می‌خواهیم از اقتصاد متمرکز عبور کنیم و به طرف اقتصاد متعادل زمان صلح برویم، یک مشکلات بسیار جدی داریم منجمله قیمت‌های بعضی از کالاهای دولتی است.
در زمان جنگ خطرناک بود و این کارها را نکردند و یا نخواستند بکنند، اما الآن ببینیم می‌توانیم اینها را اینجوری تحمل کنیم یا نه.
شما فکر می‌کنید گازوئیل چه قیمتی دارد و دولت چطوری به مردم می‌دهد، اولاً مال چه کسی است و ببینیم که با عدالت سازگار است یا نه.
ما نفت کوره را لیتری یک ریال‌ و نیم می‌دادیم، شما می‌توانید خاک بیابان را این مقدار تحویل دهید؟ خوب این آتش زدن به کشور است. این اداره کردن کشور که نیست.
البته یک کسی که به فکر خودش باشد شاید این کار را بکند اما اگر من به فکر باشم که آینده این مردم باید درست شود و باید اقتصاد درست شود و مردم به اندازه‌ای که حقشان است بهره‌ببرند، این را خیانت می‌دانم.
1370.4.22

27ـ سالها بد عمل کردیم
البته به علت این‌که سال‌ها بد عمل کرده‌ایم نمی‌توانیم یک دفعه شوک وارد کنیم.
از طرفی در کشور کاری باب شده بود که کامیون‌هایی بودند که به پمپ بنزین‌ها می‌رفتند و گازوئیل می‌زدند و به شوفاژدارها می‌دادند چون چهار ریال می‌خریدند و 10 ریال می‌فروختند.
کارشان این بود، خب این فساد را چه کسی قبول دارد.
ما چای شمال را ارزان می‌خریدیم، نه چایکار سود می‌برد و نه کارخانه‌چای خشک کنی سود می‌برد، بلکه همه ضرر می‌کردند. نتیجه آن این شد که حدود 10 هزار هکتار از اراضی با ارزش چای کاری ما از مدار خارج شد و بنا شد که چای وارد کنیم.
ما مشکلات بسیار جدی در این نحوه قیمت‌گذاری داریم. مس را کیلویی 25 تومان می‌دادیم و مسگر می‌خرید و چند چکش روی آن می‌زد و آن را به قراضه تبدیل می‌کرد و از کشور خارج می‌نمود و سه دلار می‌فروخت.
سه دلار با 25 تومان چقدر فاصله دارد و همه به قاچاق افتاده بودند.
هی می‌گویند سهمیه‌بندی، خب شما دیدید که در دوره سهمیه‌بندی چه شد. ما سهمیه می دادیم ولی سر از بازار آزاد احتکار در می‌آورد. اکنون اکثر محصولات داخلی کشور دیگر دو بازاری نیست.
1370.4.22

28- استقراض
گفتم در خارج حدود 12 میلیارد دلار تعهد ارزی داشتیم که اینها خریدهای نسیه و گشایش اعتبارات بود و بدهی به بانک مرکزی در طول این مدت که عراق از بیرون قرض می‌کرد. ما مخارجمان را از بانک مرکزی می‌گرفتیم و هر سال کسر بودجه تا این‌که جمع و رقم وحشتناکی شد.
مثلاً صندوق‌های بازنشستگی بسیار در طول سال‌های چند آنطور که لازم است به آنها پرداخته شود، توجه نشد و ترفیعاتی که نیروهای نظامی باید می‌گرفتند نگرفته بودند و طلبکار بودند. خیلی از فوق‌العاده‌هایی که باید نظامیان می‌گرفتند نگرفتند و بدهی‌ از این قبیل مسئله سوم مسئولیتی که نظام در برابر رزمندگان و خانواده‌های آسیب‌دیده از جنگ داشت. خب این همه شهید و خانواده شهید و خانواده اسیر و اسیر و جانبازان و این همه رزمنده که عمر و جوانی‌شان را در جبهه طی کرده بودند.
اینها نوعاً از طبقات محروم روستاها و مردم مستضعف بودند که خب در دوران جنگ حسابی خدمات بسیجی اینها را با مشکلات اقتصادی روبه‌رو کرده بود.
1370.5.19

29 – بدترین دردها
طرح‌های نیمه تمامی که روی دست دولت مانده بود. شاید بدترین دردها بود. کسی هم احساس نمی‌کند آن روز محاسبه کردیم دیدیم حدود 500 میلیارد تومان طرح نیمه ساخته روی دست دولت و ملت جمهوری اسلامی ایران مانده ممکن است بعضی‌ها بگویند طرح نیمه تمام حالا باشد این خودش ثروتی است بله این مقدار نعمتی است ولی وضع تأخیر یک مصیبت و مشکل غیرقابل تحملی است.
من حالا عرض می‌کنم، اولاً رقم 500 میلیارد تومان بدانید با بودجه عمرانی که ما آن زمان داشتیم یعنی حدود شش برابر بودجه یکسال ما. یعنی به اندازه شش سال که ما بودجه بریزیم این طرح‌ها را می‌توانستیم در برنامه عمرانی قرار دهیم. تا خبر طرح یعنی چه؟
مثلاً فولاد مبارکه که یکی از طرح‌های ما بود. اگر در زمان خودش این طرح اجرا می‌شد و در زمان خودش محصولش به بازار می‌‌آمد بسیاری از مشکلات را برطرف می‌کرد مثلاً ورق آهن، یعنی حدود دو میلیون تن ورق آهن که الآن مصرف ما در کشور خیلی کمتر از این است. تأخیر در پایان این طرح یعنی این. آن روزها حدود 30 میلیارد تومان هزینه آن بود. ولی حالا حدود 80 میلیارد تومان شده و این تأخیر یعنی سه برابر شدن هزینه‌ها.
شما اگر خودتان احداث خانه‌ای را در سال 62 شروع کرده باشید و روی دست شما مانده باشد و خرده خرده ساخته باشید تا به حال می‌فهمید که تفاوت قیمت یعنی چی یعنی آن سال، چند تمام می‌شد و امسال برای شما چند تمام می‌شود. انتظار نیروها و تورمی که ایجاد می‌کند. چون این طرح‌ها دائماً پول می‌خورد بدون این‌که محصولی به ما بدهد.
ما 500 میلیارد تومان اینگونه طرح‌ها را داشتیم، پتروشیمی بندر امام، نیروگاه بوشهر و شهید رجایی و چوب و کاغذ مازندران و راه‌آهن بافق - بندرعباس اینها طرح‌های بزرگ است و طرح‌های کوچک از این قبیل مانند سرب و روی زنجان و همه این‌ها برای مملکت حیاتی و چیزهایی بود که ضرورت زندگی بود.
1370.5.19

30 - عقب ماندگی
عقب‌ماندگی در امکانات زیربنایی بود که این ده سال یک مشکل بسیار بسیار سنگین و غیرقابل تحملی را بر دوش شما مردم گذاشته است و زیاد نیاز به توضیح ندارد.
خودتان می‌دانید یعنی مثلاً ما راه‌هایی که نساختیم، راه‌آهن‌هایی که نساختیم، نیروگاه‌هایی که نساختیم، و وسایل حمل و نقلی که نخریدیم. لوله‌کشی آب، گاز و لوله‌کشی‌های دیگر و چیزهایی از این قبیل، جنگل‌ها و مراتع که با نساختن سد در حال از بین رفتن است. شما ببینید از این ناحیه چه اشکالات عظیمی برای مردم فراهم شده است.
وقتی آن روز را محاسبه کردیم یک رقم عظیمی را با یک سرعت عمل فوق‌العاده و نیروی انسانی عظیمی را لازم داشتیم تا ما این هفت تا هشت سال را جبران کنیم و به وضع روز برسانیم.
1370.5.19

31- 500 شهر راکد
وضع شهرداری‌های کشور، حدود 500 شهر در کشور هست که نتوانستند خودشان را به روز برسانند خیابان‌ها، میادین، پارک‌ها، آب، برق و... خب در تهران زندگی می‌کنید و وضع شهر را می‌دیدید شهرهای دیگر از اینجا بدتر بود. باز قدری به تهران رسیدگی می‌شد 500 شهر راکد و 10 سال عقب مانده که همه چیزشان عقب بود. از سینما، ورزشگاه و از کتابخانه از آب و برق و... و آن چیزی که وسیله ضروری زندگی است عقب و راکد مانده به اضافه این‌که ماشین‌آلات اینها به جبهه رفته بود.
شهرداری‌ها از ما مطالبات ماشین‌آلات می‌کنند که ما باید به آنها بدهیم چراکه مال مردم است و از عوارض گرفته شده است.
1370.5.19

32- افت تولید
مشکل بعدی ما که باز از اینها مشکل‌تر است افت تولید است.
تولید در کشور بشدت نزول کرده بود، بعد از انقلاب ما، در آن دو سال اول نتوانستیم تولید را سامان دهیم، مدیریت‌ها بهم خورد، خیلی از مدیران فرار کردند، کارخانه‌ها مصادره شد، سرمایه‌ها را بردند و این ده سال افت تولید جیب مردم را خالی کرد.
من فقط یک رقم را می‌گویم و شما می‌توانید بفهمید معنای تولید یعنی چه؟ تولید ناخالص ملی یکی از شاخص‌های اساسی‌ رونق اقتصادی کشور است که می‌گویند این مقدار تولید در کشور بوده و قبل از انقلاب هم مطلوب نبوده و بعد از انقلاب تا این مدت به این شکل درآمده، وضع تولید ناخالص اینطوری شده که اگر یک نفر ایرانی از مجموعه تولیدات کشور، مثلاً 40 هزار تومان سهمش می‌شده، در سال 67 که ما برنامه را بررسی کردیم، 20 هزار تومان سهم می‌برد.
حتماً معنای این را درک می‌کنید و دو دلیل هم داشت یکی این‌که تولید کم شده و یکی جمعیت زیاد شده بود.
1370.5.19

33- فقر مضاعف
سهم سرانه ما از تولید در سال 67، 23 هزار ریال بود که در اوج خوبی آن نزدیک به 40 هزار تومان بوده است، یعنی 53 درصد ما داشتیم و هر ایرانی در این دوران 50 درصد فقیر شده بود.
فقر واقعی یعنی این و بقیه چیزها را آدم نمی‌فهمد.
حالا خانه‌اش، فرشش، غذایش چطوری است، اینها را هر کسی می‌تواند در معیارهای اقتصادی تحمل کند و مسائل خاص خودش را دارد.

اما فقر واقعی در اقتصاد کشور یعنی کم شدن تولید سرانه و ما دچار این مصیبت شده بودیم یعنی جامعه ایرانی را وقتی محاسبه کردیم درآمد هر فردش در مجموع تولیدات کشور تقریباً نزدیک 50 درصد کم شده بود که این فقر را خیال می‌کنیم که با فشارها و تقسیم‌ها و سهمیه‌بندی‌ها و امثال اینها بتوانیم جبران کنیم که فقر جبران نمی‌شود. اگر دولت موفق باشد فقر را می‌تواند به صورت صحیح بین افراد تقسیم کند.
اگر نظام توزیع درست باشد، هنرش این است که این فقر را تقسیم کند و همه کم بخورند، کم بپوشند که ما این کار را نتوانستیم انجام دهیم.
شما در زمان جنگ دیدید که یک عده زالوصفت ماندند و نه در جنگ شرکت کردند و رفتند در بازار سیاه و از این چند نرخی‌ها استفاده کردند و آنها هم این فقر را نسبت به طبقه مستضعف قوی‌تر کردند.
بنابراین طبقه مستضعف ما فقر مضاعف داشت.
1370.5.19

34- مرض خطرناک
در کشوری که تولید نیست، سرمایه‌گذاری هم نیست یکی از ارقامی که خیلی سقوط کرده بود سرمایه‌گذاری بود بخش خصوصی سرمایه‌گذاری جدی نمی‌کرد و دولت هم چیزی نداشت، لذا بیکاری بود، این مشکل بیکاری یک مرض بسیار خطرناکی است که عوارض آن در جاهای دیگر مشخص می‌شود.
کارهای دلالی رشد می‌کند که خودش ضرر دارد.
کارهای دست فروشی و تکراری، یک کالا به جای این‌که از مزرعه بیاید و به دست مصرف‌کننده برسد در این میان چند نفر نانخور پیدا می‌کند تا به دست مردم برسد.
یکی با فروش آدامس خودش را سیر می‌کند، یکی با فروش سیگار، یکی با فروش یک تکه یخ خودش را سیر می‌کند، دیگری با فروش دستمالی که از این مغازه می‌گیرد و در خیابان می‌فروشد خودش را سیر می‌کند، خوب این که کار نیست، اینها تحمل کردن مخارج اضافی بر مصرف‌کننده است. قاچاق به همین دلیل رشد پیدا کرد حال آنهایی که به دنبال قاچاق می‌رفتند، سرانشان فاسد و پول‌پرست بودند اما عوامل اینها مردم مستأصلی بودند که زندگی اینها را به قاچاق می‌رساند و این هم مشکل جدی دیگر.
1370.5.19

35- مقررات دست و پاگیر
ما دچار یک تمرکز کمرشکن اداری شده بودیم که به خاطر سهمیه کردن کالا و انحصاری کردن صادرات و واردات، زندگی اقتصادی، دست دولت باید در همه جا باشد و دائماً برای این‌که مأموران را حفظ کنیم، قانون و آئین‌نامه و تعزیرات گذراندیم.
آنقدر قانون حفاظت‌کننده برای حفظ این تمرکز گذاشته‌ایم که حالا وقتی می‌خواهیم چیزی را اصلاح کنیم می‌بینیم که یک کتاب آئین‌نامه و قانون داریم، ما می‌خواستیم صادرات را تسریع کنیم می‌دیدیم یک نفر آدم صادرات‌چی حدود 70 تا 80 جا باید مراجعه کند.
وقتی جنسی از خارج وارد می‌شود برای آزاد کردن آن از گمرک گاهی آنقدر این مقررات طول می‌کشد که جنس در گمرک به صورت کالای متروکه درمی‌آید و یا فاسد می‌شود. و دلالی در این وسط بوجود آمده به عنوان یک حرفه پیچیده فنی که چگونه آزاد کند و چگونه صادر نماید و این تمرکز آنقدر مشکل و دست و پاگیر است که شاید تا به حال ده‌ها مورد آن را در این لنگرگاه‌ها و جاهای حساس حل کردیم ولی باز می‌بینیم هنوز دست و پای ملت بسته است.

1370.5.19

36- فرسودگی کارخانه‌ها
مشکل مهم دیگری که ما گرفتار آن بودیم و هنوز هم حل نشده و در بعضی از جاها مشکل خاصی داریم، فرسودگی کارخانجات ماست. خوب این کارخانجاتی که حالا کار می‌کند نوعاً چیزهایی هستند که در سال‌های 50 تا 60 تهیه شده بودند.
اینها هم کهنه هستند و هم قدیمی‌اند و هم نمی‌توانند با کارخانه‌های جدیدی که در دنیا هست رقابت کنند و هم قطعات یدکی ندارند و این مشکل، کارخانه را از بازدهی مناسب می‌اندازد.
در کنار این مسئله خالی بودن انبارها مشکل دیگری بود.
یعنی مواد اولیه ندارد و اگر امروز کار کند نمی‌داند که فردا چه خواهد شد.
1370.5.19

37- وابستگی به یارانه‌ها
مشکل دیگر، مشکل وابستگی شدید مردم ما به سوبسید و هزینه دولت بود عمده زندگی مردم اعم از نانشان، قندشان، چایشان و گوشتشان و شکر و روغن نباتی وابسته به کمک دولت شده بود. شما ببینید اکنون در هیچ کجای دنیا اینطوری نیست و هیچ کشوری حتی کمونیست‌ها هم اینطوری عمل نمی‌کردند.
خوب یک جامعه اقتصادی از لحاظ اصولی فنی دستش و چشمش به دست دولت باشد که سر ماه یک کیلو شکر و مرغ بدهد و اگر ندهد زندگی او فلج است. زندگی سوبسیدی، زندگی کوپنی اصلاً حرکت را در جامعه کند کرد و به ناچار این را انتخاب کردیم، تنها دوایی بود که می‌توانستیم در آن شرایط به مردم بدهیم. و این هنوز روی دستمان مانده و برای حل آن مشکل داریم و آسان نیست که یک دفعه حمایت دولت را برداریم و بنا هم نداریم تا این کار را انجام دهیم.
1370.5.19

38- ناتوانی از رسیدگی به محرومان
مشکل دیگر، محرومیت شدید بخش‌های محروم کشور بود.
یکی از آرزوهای ما، در انقلاب این بود که به محروم‌ها برسیم و این فاصله‌ها را کم کنیم.
نزدیک 50 درصد جامعه ما یعنی بخش‌های کشور ما محروم هستند یعنی از استانداردی که ما، در شهرها از آن برخورداریم، آنها برخوردار نیستند مثل آب، برق، آموزش، بهداشت، راه و کار و امثال اینها، خب این درد که از زمان شاه مانده بود و ما امید اصلاح آن را داشتیم و در این مدت هم به مردم وعده داده بودیم نتوانستیم به نقاط محروم برسیم، گرچه همه تلاش دولت و مجلس این بود که یک مقداری که داریم به نقاط محروم برسانیم ولی این مقدار ناچیز که آنها را غنی نمی‌کرد.
1370.5.19

39 – نفت ما را نمی‌خریدند
مشکل دیگر، ادامه محاصره بود، علی‌رغم اظهاراتی که می‌شد ما از محاصره بیرون نیامده بودیم، و هنوز هم بیرون نیامده‌ایم. و در محاصره هستیم و تا به حال کسی هم کمک درستی به ما نکرده است.
آنهایی که باید از ما نفت می‌خریدند نمی‌خریدند، آنکه باید جنس صادراتی ما را بخرد نمی‌خرید، ما تقریباً همان محاصره زمان جنگ را داشتیم و هنوز هم خیلی از آنها را داریم.
آلمان به قراردادش در مورد اتمام نیروگاه بوشهر عمل نمی‌کند، نیروگاهی که ما 85 درصد مخارج آن را پرداخته‌ایم.
امریکا هنوز حاضر نیست پول‌های ما را بپردازد. این‌که فرانسه پول ما را نپرداخته، این‌که ژاپن حاضر نشد پتروشیمی که تا 90 درصد آن تمام شده را تکمیل کند، اینها سندهای جدی محاصره ماست. و بر همه اینها مشکلات و حوادث عجیبی که ما داشتیم از قبیل زلزله، سیل و آوارگان عراقی و امثال اینها که اضافه شد اینها در محاسبات آن زمان نبود.
1370.5.19

40- شاخص‌ها بدتر شد
شاخص‌ها در سال 67 بدتر شد چون مردم توقعات بعد از جنگ پیدا کردند، دولت درآمد بعد از جنگ پیدا نکرد و مخارج جنگ هم مانده بود و خیلی از مشکلات مثل دردهای خاصی که تا گرم است خودش را نشان نمی‌دهد در بقیه سال 67 خودش را نشان داد که حال آثار آن را شما مشاهده می‌کنید.
ما بیشترین کسر بودجه را در سال 67 پیدا کردیم، در سال‌های قبل کسر بودجه به این نسبت نبود، نصف بودجه ما در سال 67 کسری داشت.
1/50 درصد رشد کسری بودجه ما، از حدود 400 میلیارد تومانی که ما خرج کردیم حدود یکصد میلیاردش را از بانک قرض کردیم، خب این نتیجه همان چند ماهی بود که بعد از جنگ با آن شرایط گرفتار شدیم و این تورم ما بود.
آن تولید ناخالص را برای شما گفتم، مقایسه عملکرد بودجه عمرانی ما بودجه جاری بسیار اسف‌انگیز است.
در سال 67 به قیمت ثابت ما حدود 30 میلیارد تومان البته در بودجه رقم بیشتر بود ولی قیمت ثابت را عرض می‌کنم خرج کردیم ولی بودجه جاری آن رقم هنگفت بود که حدود پنج برابر و نیم بودجه جاری از بودجه عمرانی ما بیشتر بود و این مصیبت است یعنی یک کشور در حال ساخت اگر یک چنین وضعیتی داشته باشد یعنی ورشکستگی یعنی هیچ.
این مبلغ یعنی نگه داشتن همان طرح‌های در جا و هیچ چیزی پیش نرود و این وضع ما بود.
ما با توجه به این وضع کشور، سیاست‌هایی را ترسیم کردیم، راه‌های پیدا کردن امکانات جدید و در آمدن از این تنگناها.
من یک مطلبی از مسئله تورم را دیدم و آمدم که برای شما بخوانم و ببینید که سیر تورم در سال 53 تاکنون که به عنوان ارقام رسمی کشور تلقی می‌شود، در سال 53 تورم شدید شروع شده موقعی که نفت ما دفعتاً گران شده و آن مسائل خاص بوجود آمده بود. 50/15 درصد میزان تورم در سال 53 بود، در سال 54 این رقم 9/9 درصد، در سال پنجاه و پنج 4/16 درصد، در سال پنجاه و شش 9/24 درصد، در سال پنجاه و هفت که انقلاب به وقوع پیوست و تا حدودی هم روحیه انقلابی حاکم شد و قیمت‌ها ارزان شده بود 9/9 درصد یعنی حدود 10 درصد تورم در آن سال نمایان شد، در سال پنجاه و هشت 2/11 درصد که دوباره رو به رشد نهاده، در سال پنجاه و نه 5/23 درصد که جنگ نیز همزمان آغاز شد که یک دفعه به بالا کشید.
در سال‌های 60 و 61، 23 درصد و 1/19 که سه درصد فروکش نمود چراکه قیمت نفت تا حدودی گران‌تر شده بود و ما هم اقدام به صدور نفت نموده بودیم. در مقابل مقداری هم واردات داشتیم که اینها مؤثر بود، در سال شصت و دو 7/14 درصد و در سال شصت و سه 10/10 درصد مجدداً باز هم تعدیل یافت، در سال 64 بهترین سال ما بود که در آن سال ارز ما زیاد شده بود و به کارخانه‌ها ارز واگذار نمودیم، همانند سال گذشته که تولید بالا رفت و به میزان 5/6 درصد رسید.
دوباره از سال 65 افزایش یافت یعنی در سال 65 به 6/23 درصد رسید، در سال 66 به 8/27 درصد رسید که خیلی رشد داشته است. سال 67 به 9/28 درصد و آخرین سالی بود که مربوط به دوران پیش از برنامه بوده است.

 

 

اعضای جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز، در بیانیه ای خواستار پاسخ میرحسین موسوی به سوالاتشان شدند. در این بیانیه آمده است:

 

اینک که به فضل الهی در آستانه دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری قرار گرفته‌ایم و شور و نشاط انتخاباتی در جای جای کشور دیده می‌شود، ضروری است با طرح نظرات و عقاید گوناگون، فضا برای حضور حداکثری مردم فراهم شود و ما نیز به نمایندگی از طرف قشر اعظم جامعه برآن شدیم تا برای شفاف‌سازی فضای انتخابات، سؤالاتی را در مورد عملکرد مهندس موسوی در سی سال اخیر مطرح کنیم:

 
آقای موسوی!
1ـ استحضار دارید که عشق به ولایت و ائمه معصومین و برگزاری مجالس شکوهمند عزاداری از نقاط فخر ملت آذربایجان در طول اعصار و دوران بوده است. از طرف دیگر فیلم اهانت جناب آقای خاتمی به مداحی آذربایجان (اردبیل) که در واقع توهین به شعور ملت آذربایجان بوده و باعث آزردگی گسترده خاطر میلیون‌ها آذری زبان شده است. مردم انتظار دارند موضع شفاف شما را در ارتباط با این اقدام حامی اصلیتان بدانند.
انتظار می‌رود موضع رسمی خود را در قبال این جریان بیان کنید.
 
2ـ همانطور که استحضار دارید، آقای احمدی‌نژاد هم در تبلیغات سال 84 و هم امسال بحث توکل به خدا و اتکا به اراده ملت را مطرح کرده‌اند و خود را وامدار هیچ گروه و جریان سیاسی نمی‌دانند. این در حالی است که جناب‌عالی حمایت آقای خاتمی و آقای هاشمی را از افتخارات خود دانسته و به فراخور موقعیت برای جلب حمایت جریان‌ها و گروه‌های مختلف سیاسی، چراغ سبز نشان داده‌اید. به نظر ما اکنون آرایش اصولگرایی و اصلاح‌طلبی دیگر مرزبندی سیاسی کشور نیست و مرزهای عدالت و ضدعدالت بر کشور حکمفرما شده است و آنان که با پیاده شدن عدالت در جامعه روند کاریشان مختل می‌شود، شعار «نه احمدی‌نژاد» را برگزیده‌اند.
سؤال ما این است که آیا انتخابات دهم، مرحله دوم انتخابات نهم نیست و آیا رقابت اصلی میان احمدی‌نژاد و هاشمی نیست؟
 
3ـ آقای سراج‌الدین موسوی که اکنون از فعالان و مسئولان ستاد شما هستند، در دوران نخست وزیری جناب‌عالی از فرماندهان کمیته انقلاب اسلامی بوده و همان کسی است که بخشنامه‌ای را که « جمع کردن دختران و پسران بد حجاب از سطح شهر، عدم صدور گواهینامه و ویزا و ... برای زنان و مردان بدحجاب، کوتاه کردن اجباری موهای پسرانی که از حد متعارف بلند بود و ... » از مفاد آن بوده‌اند، ابلاغ کرد و باعث شد تا اعتراض‌های زیادی در جامعه از این جریان صورت گیرد و این در حالی بود که طرح مبارزه با بدحجابی از حمایت قاطع جناب‌عالی برخوردار بود و باعث شد تا حضرت امام (ره) فرمان هشت ماده‌ای خود را در دفاع از حقوق شهروندی ابلاغ کنند. سؤال این است که آیا این آقا تغییر کرده‌اند یا شما روند متضادی را در حال و آینده پیش خواهید گرفت؟
 
4ـ عمده‌ترین دلیلی که در توجیه حضور خود در انتخابات بیان می‌کنید، این است که « احساس تکلیف کردم » یا همفکران و جریانات منتسب به شما در جریان تبلیغات انتخاباتی از جملاتی همچون اسلام در خطر است، ایران به ویرانه تبدیل شده است و امثال این‌ها استفاده می‌کنند، بحث ما این است که جریان منتسب به شما 27 سال از سی سال عمر انقلاب اسلامی را در راس قدرت و حاکمیت بوده است و اگر قرار باشد ویرانی یا کاستی هم باشد، 27 سال آن سهم شماست و شما هم به جای آن که پاسخگوی 27 سال باشید، چطور شده که مدعی این سه سال شده‌اید، در دورانی که دشمنان نظام مقابل کوی دانشگاه رژه رفتند، بحث مشروعیت بخشی به هم جنس‌بازی مطرح شد، خروج از حاکمیت و حتی عبور از خاتمی در دستور کار بعضی‌ها قرار گرفت، اسلام و انقلاب به خطر نیفتاد ولی در دورانی که اندیشه اسلامی پشت نظام سلطه را به خاک مالید و مردم احساس راحتی می‌کنند، اسلام به خطر افتاده و شما و امثال شما احساس راحتی نمی‌کنند؟
 
5 ـ جامعه مدرسین حوزه علمیه قم طی بیانیه‌ای اعلام کرد که فعالیت سازمان مجاهدین غیر قانونی است، شما در واکنش به آن اعلام کردید که این نظر سیاسی است نه فقهی، آیا درباره تمام نظرات جامعه مدرسین این عقیده را دارید؟
 
6 ـ درآمد جمهوری اسلامی ایران در طول هشت سال دفاع مقدس 400 میلیارد دلار بوده و به اذعان بانک جهانی و تمام ارگان‌های مالی بین‌المللی، ارزش دلار به شدت پایین آمده و این عدد معادل 1600 میلیارد دلار فعلی است یعنی برای هر چهار سال 800 میلیارد دلار، با توجه به این که در آن دوران جمعیت ایران 36 میلیون نفر بوده و مصرف بنزین مصرفی کنونی بوده است و به عقیده کارشناسان حداکثر اگر نصف این مبلغ یعنی 400 میلیارد دلار صرف هزینه‌های جنگ شده، پاسخ دهید نصف بقیه صرف کدام عمران و آبادانی اساسی کشور و آذربایجان شده است؟
 
7 - از یک سو تظاهر به سادگی می‌کنید و با خودروی پراید به ثبت‌نام انتخابات می‌روید و از طرف دیگر با هواپیمای دربست به اصفهان سفر می‌کنید و شنیده می‌شود میلیاردها اموال بادآورده در ستاد شما هزینه می‌شود و به هر کدام از سران قبائل خوزستان برای جلب آرای آنان 10 میلیون تومان پول می‌دهید همچنین هزینه‌های ستاد آذربایجان نیز از این امر مستثنی نیست، لطفاً در این باره توضیح دهید.
 
8 ـ در دولت نهم میان‌گذر ارومیه به تبریز، آزادراه زنجانـ تبریز، تسهیل در اجرای پروژه راه‌آهن تبریز به میانه، آغاز خط ریلی ارومیه به تهران از طریق جنوب استان آذربایجان شرقی، آغاز اجرای آزادراه تبریزـ بازرگان، تامین آب مهرانه رود و تسریع در اجرای متروی تبریز با جدیت دنبال شده است و قرار است پالایشگاه دوم در تبریز اجرا شود، برنامه شما برای تبریز و آذربایجان چیست؟
 
9ـ دیدگاه‌های شما بیشتر به صورت واکنشی و غیرعامل مطرح می‌شود ! برنامه‌های کنشی و اثباتی شما برای اداره کشور چه خواهد بود ؟ چرا در این زمینه کم‌تر توضیح می‌دهید؟
 
10ـ برنامه‌های شما در زمینه‌های مختلف مبهم است، دولت نهم اولویت‌هایی مانند تامین رفاه عمومی، ایجاد عدالت اجتماعی، تامین امنیت شهروندان، ایجاد زیرساخت‌هایی در بخش‌های مختلف مانند حمل و نقل عمومی را به طور جدی پیگیری کرده است، اولویت‌های شما برای توسعه کشور چیست؟
 
11- آقای موسوی طی سندی به شماره 56346 دفتر اسناد رسمی شماره 284 حوزه ثبتی تهران، شش دانگ یک باب خانه چهار طبقه به متراژ جمعاً 1160 متر از اموال نخست وزیری به نام شما منتقل شده است، لطفاً در این مورد توضیح دهید.

 



۱۳۸۸/۳/۱۳

http://www.khalina.ir

کلمات کلیدی :



۱۳۸۸/۳/۱۳

http://www.khalina.ir/ftopic-373-0.html

کلمات کلیدی :



۱۳۸۸/۳/۱۳

دختر 19ساله ایرانی جوانترین پروفسور زن در دنیا

کلمات کلیدی :

دختر 19ساله ایرانی جوانترین پروفسور زن در دنیا

"آلیا صبور"، (Alia Sabur) اولین شهروند امریکایی ایرانی‌الاصل است که رتبه اولین و جوان‌ترین پروفسور زن را در تاریخ امریکا به خود اختصاص داده است .

این دختر ایرانی تبار بطور تمام وقت در دانشگاه نیویورک تدریس می‌کند و به عنوان یک نابغه نام خود را در ردیف جوان‌ترین استاد دانشگاه های معتبر جهان در کتاب رکوردهای گینس ثبت نموده است .
رکوردار قبلی جوان‌ترین پروفسور دانشگاه های جهان متعلق به یک فیزیکدان اسکاتلندی بنام "کولین مک لورین" که شاگرد اسحاق نیوتن بود و در سال 1717 میلادی (291 سال پیش) در سن 19 سال و 7 ماهگی این رتبه علمی را کسب کرده بود .

"آلیا صبور"در هشت ماهگی خواندن را آغاز کرد و از کلاس چهارم ابتدایی به کالج رفت تا در سطح کارشناسی ریاضیات کاربردی بخواند .

 

 

وی در سن 10 سالگی در دانشگاه استونی بروک ثبت نام کرد و در 11 سالگی با گرایش به موسیقی به عنوان عضو ارکستر سمفونی "راک لند" به اجرای قره نی پرداخت .

آلیا چهارده ساله بود که مدرک لیسانس خود را از دانشگاه نیویورک اخذ کرد و دانشجوی دوره کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه درکسل ، نیویورک شد .

 

او در 18 سالگی مدرک دکترای خود را از دپارتمان تکنولوژی پیشرفته فوزیون در دانشگاه کانکوک سئول دریافت کرد و جوان ترین فردی بود که وارد دوره فلوشیپ پس از دکتری شد ، او نشانگرهای سلولی خاصی را بر اساس تکنولوژی نانولوله ها ابداع کرد که در تحقیقات پزشکی کاربرد زیادی دارد .

فقط سه روز مانده بود که نوزده ساله شود که برای تدریس در دانشگاه کنکوک ، سئول ، کره جنوبی پذیرفته شد .



۱۳۸۸/۳/۱۳

http://shahabmoradi.blogfa.com

کلمات کلیدی :



۱۳۸۸/۳/۱۳

http://www.qaraati.net

کلمات کلیدی :



۱۳۸۸/۳/۱۳

 

کلمات کلیدی :



۱۳۸۸/۳/۱۳

غزل 1

کلمات کلیدی :

غزل 1

یک شعر تازه دارم ، شعری برای دیوار
شعری برای بختک ، شعری برای آوار
تا این غبار می مرد ، یک بار تا همیشه
باید که می نوشتم ، شعری برای رگبار
این شهر واره زنده است ،‌اما بر آن مسلط
روحی شبیه چیزی ،‌ چیزی شبیه مردار
چیزی شبیه لعنت ،‌ چیزی شبیه نفرین
چیزی شبیه نکبت ،‌ چیزی شبیه ادبار
در بین خواب و مرداب ، چشم و دهان گشوده است
گمراهه های باطل ،‌بن بست های انکار
تا مرز بی نهایت ، تصویر خستگی را
تکرار می کنند این ،‌ ایینه های بیمار
عشقت هوای تازه است ، در این قفس که دارد
هر دفعه بوی تعلیق ، هر لحظه رنگ تکرار
از عشق اگر نگیرم ،‌ جان دوباره ،‌من نیز
حل می شوم در اینان این جرم های بیزار
بوی تو دارد این باد ،‌وز هفت برج و بارو
خواهد گذشت تا من ، همچون نسیم عیار
__________________


۱۳۸۸/۳/۱۳

شعر

کلمات کلیدی :

مدارا
 

شـوری سراپا  کن مرا

شیدای  شیدا  کن مرا

 

در کنج این  زندان غم

لختی  مدارا  کن  مرا

 

بغضِ  گلـویم  را  ببین

عقــده  دل  وا کن  مرا

 

از نوشِ خود نوشم بده

شیرین وعذرا کن مرا

 

کـارِ   مسـیحایی   بکن

در عشق معنا کن مرا

 

مجنونترازمجنون بشـو

لیلای  لیلا  کن مرا

 

زیبـای  زیبـا  می شوم

از  نو  تماشا کن  مرا

 

با  دل  مدارا  کن دمی

فارغِ  غمها  کن  مرا

 

مثل   طبیب   مهـربـان

جانا  مداوا  کن   مرا

 

بـر جسم  بی جانم  بدَم

اینگـونه احیا کن  مرا

 

همچون کویر خسته ام

ســرشارِ  دریا کن مرا

 

بر  خاکِ  غمگینم ببار

دور  از   بلایـا کن مرا

 



۱۳۸۸/۳/۱۳

مجموعه اشعار حسین منزوی

کلمات کلیدی :

 مجموعه اشعار حسین منزوی 

امشب غم تو در دل دیوانه نگنجد
گنج است و چه گنجی که به ویرانه نگنجد
تنهایی ام امشب که پر است از غم غربت
آن قدر بزرگ است که در خانه نگنجد
بیرون زده ام تا پدرم پرده ی شب را
کاین نعره ی دیوانه به کاشانه نگنجد
خمخانه بیارید که آن باده که باشد
در خورد خماریم به پیمانه نگنجد
میخانه ی بی سقف و ستون کو که جز آنجا
جای دگر این گریه ی یمستانه نگنجد
مجنون چه هنر کرد در آن قصه ؟ مرا باش
با طرفه جنونی که به افسانه نگنجد
تا رو به فنایت زدم از حیرت خود پر
سیمرغم و سیمرغ تو در لانه نگنجد
در چشم منت باد تماشا که جز اینجا
دیدار تو در هیچ پریخانه نگنجد
دور از تو چنانم که غم غربتم امشب
حتی به غزل های غیربانه نگنجد



۱۳۸۸/۳/۱۳

گلستان سعدی : در فواید خاموشى 1

کلمات کلیدی :

گلستان سعدی : در فواید خاموشى 1
 
شرح داستان
یکی را از دوستان گفتم : امتناع سخن گفتنم بعلت آن اختیار آمده است در غالب اوقات که در سخن نیک و بد اتفاق افتد و دیده دشمنان جز بر بدی نمی آید . گفت : دشمن آن به که نیکی نبیند .
هنر به چشم عداوت ، بزرگتر عیب است

گل است سعدى و در چشم دشمنان خار است

نور گیتى فروز چشمه هور

زشت باشد به چشم موشک کور
برچسب عنوان2
مقدار عنوان2
 
 
HyperLink
 

 



۱۳۸۸/۳/۱۳

تصویر ذهنی

کلمات کلیدی :

تصویر ذهنی
 

شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد و با این «باور» که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد. هیچیک را نتوانست حل کند. اما طی هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام یکی از آنها را حل و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد زیرا آندو را به عنوان دو نمونه ازمسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود

 

 در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد. این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود. چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود که در واقع 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان 5 کیلوگرم شده بود. او در حالی و با این «باور» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست.
 

 

هر فردی خود را ارزیابی میکند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد. شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید«هستید». اما بیش از آنچه باور دارید«می توانید» انجام دهید

 

 

نورمن وینست پیل



۱۳۸۸/۳/۱۳

مرد کور و خبرنگار

کلمات کلیدی :

مرد کور و خبرنگار
 

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاض و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

 امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم  !!!!!

     وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید




۱۳۸۸/۳/۱۳

مدرک عشق

کلمات کلیدی :

مدرک عشق
 

چند سال پیش در یک روز گرم تابستان ، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از دور او را نگاه میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد.

مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی فرزندش شنا میکند. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریاد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود ....

تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت او بچه را رها کند.

کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید، به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت. پسر را سریع به بیمارستان رساندند.

دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بیابد. پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.
خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را نشان دهد. پسر شلوارش را بالا زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت :

این زخم ها را دوست دارم، اینها خراش های عشق مادرم هستند ....



۱۳۸۸/۳/۱۳

داستان کوتاه

کلمات کلیدی :

داستان کوتاه

 

دختری بود نابینا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنیا تنفر داشت
و فقط یکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنین گفته بود
« اگر روزی قادر به دیدن باشم
حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم
عروس حجله گاه تو خواهم شد »

***
و چنین شد که آمد آن روزی
که یک نفر پیدا شد
که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد
و دختر آسمان را دید و زمین را
رودخانه ها و درختها را
آدمیان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست

***
دلداده به دیدنش آمد
و یاد آورد وعده دیرینش شد :
« بیا و با من عروسی کن
ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »

***
دختر برخود بلرزید
و به زمزمه با خود گفت :
« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »
دلداده اش هم نابینا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسری با او نیست

***
دلداده رو به دیگر سو کرد
که دختر اشکهایش را نبیند
و در حالی که از او دور می شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »

 


 

.



۱۳۸۸/۳/۱۳

فرشته بیکار

کلمات کلیدی :

فرشته بیکار
 

 

روزی مردی خواب عجیبی دید.

دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.

   مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.

   مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.

   مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟

  فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.

مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر.




۱۳۸۸/۳/۱۳

شماااااا ثروتمندید!!!!

کلمات کلیدی :

ببخشید شما ثروتمندید؟ا
 

 

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند. پسرک پرسید:«ببخشین خانم! شما کاغذ باطله دارین»
کاغذ باطله نداشتم و وضع مالى خودمان هم چنگى به دل نمى زد و نمى توانستم به آنها کمک کنم. مى خواستم یک جورى از سر خودم بازشان کنم که چشمم به پاهاى کوچک آنها افتاد که توى دمپایى هاى کهنه کوچکشان قرمز شده بود. گفتم: «بیایین تو یه فنجون شیرکاکائوى گرم براتون درست کنم.»
آنها را داخل آشپزخانه بردم و کنار بخارى نشاندم تا پاهایشان را گرم کنند. بعد یک فنجان شیرکاکائو و کمى نان برشته و مربا به آنها دادم و مشغول کار خودم شدم. زیر چشمى دیدم که دختر کوچولو فنجان خالى را در دستش گرفت و خیره به آن نگاه کرد. بعد پرسید: «ببخشین خانم! شما پولدارین »
نگاهى به روکش نخ نماى مبل هایمان انداختم و گفتم: «من اوه... نه!»
دختر کوچولو فنجان را با احتیاط روى نعلبکى آن گذاشت و گفت: «آخه رنگ فنجون و نعلبکى اش به هم مى خوره.»
آنها درحالى که بسته هاى کاغذى را جلوى صورتشان گرفته بودند تا باران به صورتشان شلاق نزند، رفتند. فنجان هاى سفالى آبى رنگ را برداشتم و براى اولین بار در عمرم به رنگ آنها دقت کردم. بعد سیب زمینى ها را داخل آبگوشت ریختم و هم زدم. سیب زمینى، آبگوشت، سقفى بالاى سرم، همسرم، یک شغل خوب و دائمى، همه اینها به هم مى آمدند. صندلى ها را از جلوى بخارى برداشتم و سرجایشان گذاشتم و اتاق نشیمن کوچک خانه مان را مرتب کردم. لکه هاى کوچک دمپایى را از کنار بخارى، پاک نکردم. مى خواهم همیشه آنها را همان جا نگه دارم که هیچ وقت یادم نرود چه آدم ثروتمندى هستم.

ماریون دولن




۱۳۸۸/۳/۱٢

یک راز بزرگ در شما !!

کلمات کلیدی :

قانون جاذبه


اکثر افراد افکارشان را به عکس العمل نشان دادن به چیزی که وجود دارد صرف میکنند.(اگر به آن چیزی که هست نگاه کنید و حتی اگر آن را نخواهید یا از آن ناراضی باشید)و به آن فکر کنید، قانون جاذبه دوباره همان چیز را به شما میدهد .



۱۳۸۸/۳/۱٢

secret!!!!!!!!!

کلمات کلیدی :

همه ما با نیروی کاملاً یکسانی زندگی میکنیم. با یک قانون: قانون جاذبه .

این قانون میگوید:

هرچیزی را که وارد زندگیمان میشود را خودمان جذب کرده ایم.تمام چیزهایی را که در ذهنمان می گذرد را خودمان جذب میکنیم. قانون جاذبه اهمیتی نمیدهد که شما چه چیزی را میخواهید و چه چیزی را نمیخواهید . حتی وقتی به چیزی فکر میکنید یا نگاه میکنید که آن را نمیخواهید و با آن مخالفت میکنید آن را به طرف خودتان جذب میکنید. در آن موقع قانون جاذبه در حال عمل است .

هر چیزی را چه ببینید چه به خاطر آورید و چه تصور کنید ، هر چیزی که روی آن متمرکز شوید را به سوی خود جذب میکنید. و هرگاه این تمرکز همراه با احساسات شدید باشد جذب آن سریعتر خواهد بود .

مراقبت از افکار کار سختی به نظر میرسد اما احساساتمان به ما کمک میکند که بفهمیم که به چه فکر میکنیم. هرچه موقع فکر کردن احساس بهتری داشته باشید این احساس خوب باعث میشود که جهتگیری شما در زندگی بهتر باشد و در زندگی روزمره افکاری را پدید می آورید که زندگی بهتری را در آینده برایتان رقم میزند .

هر چه احساس بهتری داشته باشید چیزهای خوب را بیشتر جذب میکنید که باعث میشود بالاتر و بالاتر بروید .

به یک چیز زیبا فکر کنید. به یک موسیقی زیبا گوش کنید تا احساس خوبی پیدا کنید. وقتی نسبت به چیزی احساس عشق میکنید آن احساس اینقدر بزرگ است که میتواند برایتان خوشبختی را به ارمغان بیاورد .



۱۳۸۸/۳/۱٢

حامیان احمدی نژاد

کلمات کلیدی :

همایش بزرگ حامیان دکتر احمدی نژاد در کرج برگزار می شود:


همایش بزرگ حامیان دکتر احمدی نژاد در شهرستان کرج ، روز چهارشنبه 13 خرداد با حضور مهندس مهدی چمران برگزار می شود.

با حضور حسین رضا زاده


۱۳۸۸/۳/۱٢

معیار

کلمات کلیدی :

مهندس مهدی چمران در جمع استادان و دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد:


معیارهای مد نظر رهبری برای کاندیدای اصلح را در احمدی نژاد دیده ایم
مهندس مهدی چمران گفت: معیار انتخاب فرد اصلح همان نظر مقام معظم رهبری است و معظم له نام شخصی را بیان نفرموند ولی پس از بررسی , این معیارها را در دکتر احمدی نژاد دیده ایم و از وی نیز حمایت می کنیم.



۱۳۸۸/۳/۱٢

احمدی نژاد

کلمات کلیدی :

 

رهبر انقلاب در دیدار اعضای ستاد برگزاری سالگرد ارتحال امام خمینی(ره):

کسانی که از لحاظ فکری، همه مبانی و زیرساخت های نظری امام را قبول ندارند،

خود را پیرو و طرفدار امام معرفی می کنند



۱۳۸۸/۳/۱٢

به پرشین بلاگ خوش آمدید

کلمات کلیدی :

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com